اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٣ - راه دوّم براى شناخت معناى حقيقى عدم صحّت سلب (يا صحّت حمل)
معناى حقيقى باشد- يعنى «مطلق وجه الأرض»- را موضوع و «صعيد» را محمول قرار مىدهيد و به حمل اوّلى ذاتى، قضيّه را تشكيل مىدهيد و مىگوييد: «مطلقُ وجهِ الأرضِ صعيدٌ». حال سؤال مىشود آيا محمول در اين قضيّه، لفظ «صعيد» است يا لفظ و معنا يا معناى تنها؟ اگر احتمال دهيد كه لفظ «صعيد» محمول واقع شده، مىگوييم: لفظ نمىتواند بر معنا حمل شود زيرا بين لفظ و معنا مغايرت وجود دارد. لفظ از مقوله صوت و كيف و امثال اينهاست ولى معنا از مقوله جوهر است، چون «مطلق وجه الأرض» يا سنگ است يا شن يا خاك و امثال اينها و همه اينها از مقوله جوهرند. و در قضيّه «زيدٌ لفظٌ»، موضوع- در حقيقت- لفظ زيد بود نه معناى آن. ولى در اينجا عنوان لفظىِ «مطلق وجه الأرض» مطرح نيست بلكه عنوان واقعى آن مطرح است. ما مىخواهيم ببينيم آيا غير از تراب خالص- يعنى سنگ و شن- هم «صعيد» است يا نه؟ سنگ يعنى واقعِ سنگ. شن يعنى واقعِ شن، خاك خالص هم يكى از مصاديق «مطلق وجه الأرض» است. اگر معنايى، موضوع براى قضيّه حمليّه واقع شود، ديگر نمىتوان لفظ را برآن حمل كرد. آن «هوهويت» ى كه ما در مثل قضيّه «زيدٌ قائمٌ» مطرح مىكرديم «هوهويت» بين معناى زيد و معناى قائم بود يعنى «هوهويت» بين دو معنا تحقّق دارد. و اگر بخواهيم پاى لفظ را به ميان آوريم حتّى نمىتوانيم بگوييم بين لفظ «زيد» و لفظ «قائم»، اتّحاد وجود دارد. در باب معانى اگر توانستيم بگوييم:
«زيدٌ عمروٌ»، در باب الفاظ هم مىتوانيم بگوييم: «زيدٌ قائمٌ»، بهطورى كه اتّحاد و هوهويت بين اين دو لفظ تحقّق داشته باشد. و چون «زيد» و «عَمرو»- در عالم معنا- دو فرد از يك ماهيتند و اتّحاد بين دو فرد ممكن نيست- حتّى اتّحاد وجودى- لذا قضيّه «زيدٌ عمروٌ» كاذب و باطل است. تغاير بين لفظ «زيد» و لفظ «قائم» نيز- در ارتباط با ماهيت لفظ- مثل تغاير «زيد» و «عَمرو»- در ارتباط با ماهيت انسان- است و هيچگونه اتّحاد و حتّى نسبتى- به معناى واقعى نسبت- بين دو لفظ تحقّق ندارد. خلاصه اينكه اتّحاد و هوهويت در قضيّه «زيد قائم» در ارتباط با معناى «زيد» و