اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٥ - مرحله اوّل (مرحله واقعيت)
با قطعنظر از آنچه گفته شده است، مىخواهيم مسأله حروف را با مراجعه به وجدان مورد بحث قرار دهيم: در جمله «سرتُ من البصرة إلى الكوفة» چند مرحله را بايد بررسى كنيم: ١- بررسى واقعيت، يعنى چيزى كه جمله خبريه از آن حكايت مىكند. ٢- بررسى تصورات و صورتهايى كه با شنيدن اين جمله، در ذهن سامع نقش مىبندد و از طريق آن صورتها با واقعيت ارتباط پيدا مىكند. ٣- بررسى خود الفاظ، كه متكلّم، آنها را به عنوان ابزارى مورد استفاده قرار داده تا واقعيت را در اختيار سامع قرار دهد.
بررسى مراحل سهگانه:
مرحله اوّل (مرحله واقعيت):
در جمله «سرتُ من البصرة إلى الكوفة» با قطعنظر از استعمال، واقعيتهايى وجود دارد كه جاى ترديد در آنها نيست. اين واقعيات عبارتند از: واقعيت سير، بصره، كوفه، سيركننده. آنچه در اينجا مورد بحث است اين است كه آيا غير از چهار واقعيت فوق واقعيتهاى ديگرى به عنوان اينكه شروع حركت از بصره و انتهاى آن كوفه است، وجود دارد؟ بدون شك بايد به وجود اين دو واقعيت نيز اعتراف كنيم. در غير اين صورت نبايد بين كسى كه سير خود را از بصره شروع كرده و به كوفه ختم نموده است و كسى كه عكس اين كار را انجام داده تفاوتى وجود داشته باشد. اگر كسى صبح از قم به تهران رفته و بعد از ظهر از تهران به قم برگشته است آيا واقعيت رفتن با واقعيت برگشتن يك چيز است؟ بدون شك بين اين دو واقعيت مغايرت وجود دارد. البته مغايرت در اينجا به معناى تنافى نيست بلكه مراد اين است كه حقيقت هركدام غير از حقيقت ديگرى است. اين مسئله نياز به اقامه دليل و برهان ندارد و وجدان به آن حكم مىكند. و كسى كه آن را انكار كند، امرى ضرورى و بديهى را انكار كرده است. ولى گاهى بعضى از امور مانع مىشود كه وجدان انسان به امر ضرورى حكم كند،