اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٦ - نظريه چهارم (نظريه مرحوم محقق نائينى)
سپس مىفرمايد: مسأله ايجادى بودن معانى حرفى شبيه باب عقود و ايقاعات است. قبل از اجراى عقد نكاح، بين زوج و زوجه ارتباطى وجود نداشت و با نفس صيغه، بين آن دو ارتباط زوجيت ايجاد مىشود، در باب حروف هم تا وقتى استعمال محقّق نشود و جملهاى تشكيل نگردد، هيچ واقعيتى به عنوان معناى حرفى وجود ندارد بلكه مقام حروف از مقام عقود و ايقاعات پائينتر است زيرا عقود و ايقاعات اگرچه نسبت به مسبّباتِ خود جنبه ايجادى دارند ولى مسبّب آنها- با قطع نظر از عقد يا ايقاع- در عالم مفهوميت، استقلال دارند و همانند معانى اسمى، قابليت تصور استقلالى دارند. يعنى همان گونه كه «انسان» بهطور مستقل قابل تصور است زوجيت و ملكيت نيز اينچنين است ولى در حروف چنين چيزى وجود ندارد. و از طرفى در باب عقود و ايقاعات يك واقعيت اعتبارى نيز وجود دارد يعنى از نظر عالم اعتبار- شرعى يا عقلايى- واقعيتى به نام زوجيّت، بين زن و شوهر لحاظ مىشود كه به مجرّد اجراى صيغه، زوجيت اعتبار شده و در تمام حالات ادامه دارد ولى در باب حروف چنين اعتبارى مطرح نيست. و در نتيجه حروف اگرچه با عقود و ايقاعات در ايجادى بودن شباهت دارند ولى در دو جهت فوق، مقام حروف به مراتب پائينتر از عقود و ايقاعات است. محقق نائينى رحمه الله سپس مىفرمايد: مسأله اسماء و حروف، همانند الفاظ و معانى مىباشد. يعنى همان گونه كه الفاظ، فانى در معانى هستند بهطورى كه متكلّم در مقام تكلّم فكر مىكند معانى را بدون وساطتِ الفاظ به مخاطب القاء مىكند و مخاطب نيز در مقام استماع فكر مىكند معانى را بدون وساطت الفاظ دريافت مىكند و گويا هيچكدام از متكلّم و مخاطب توجّهى به الفاظ ندارند، معانى حرفى نيز فانى در معانى اسمى مىباشند و آنچه انسان در تركيبات با آن برخورد مىكند معانى اسمى مىباشند و نقش حروف، ايجاد ارتباط بين معانى اسمى است. محقق نائينى رحمه الله براى تأييد كلام خود به روايت زير استناد كرده است كه منسوب به امير المؤمنين عليه السلام است: «الاسم ما أنبأ عن المسمّى، و الفعل ما أنبأ عن حركة