اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٤ - نظريه چهارم (نظريه مرحوم محقق نائينى)
ندارند- نه از جهت وجود خارجى و نه از جهت مفهوم- و استعمال، نقش ايجادكننده آن معانى را دارد. محقق نائينى رحمه الله در توضيح كلام خود مىفرمايد: موجود خارجى بر دو قسم است: جوهر و عرض. جوهر موجودى است كه در تحقق خارجىاش به موضوع نياز ندارد بلكه وجودِ فىنفسه و مستقل است. عرض موجودى است كه در تحقق خارجىاش به موضوع نياز دارد، مثل بياض كه نمىتواند بدون محلّ در خارج محقق شود و بايد جسمى باشد تا بياض بتواند بهعنوان عرض برآن عارض شود. سپس مىفرمايد: در عالم مفهوم و ذهن نيز دو نوع مفهوم داريم: دستهاى از مفاهيم در عالم مفهوميت استقلال دارند يعنى براى تصور ذهنى آنها، به مفهوم ديگرى نياز نيست، مثل مفهوم «انسان» كه براى تصور آن نيازى به تصور چيز ديگر نيست. و حتى لازم نيست جملهاى گفته شود بلكه با شنيدن لفظ «انسان» مخاطب مىتواند مفهوم آن را تصور كند. اعراض نيز با وجود اينكه در تحقق خارجى خود به موضوع نياز دارند ولى در وجود ذهنى خود استقلال دارند و در تصور مفهوم آنها نيازى به موضوع نيست و همان گونه كه ما مفهوم «انسان» را بهطور مستقل و بدون نياز به چيز ديگرى تصور مىكنيم در مورد تصور مفهوم «بياض» نيز اينگونه عمل مىكنيم، يعنى به تصور جسم، نياز نداريم. دستهاى ديگر از مفاهيم در عالم مفهوميت استقلال ندارند بلكه براى تصور آنها به چيز ديگر نياز است و معانى حروف از اين دسته مفاهيم مىباشند. اگر حرفى به تنهايى استعمال شود معنايى از آن استفاده نمىشود به خلاف اينكه كلماتى چون انسان يا بياض را به تنهايى استعمال كنيم. ما وقتى به تعبيرات نحويين و لغويين در معانى حروف مراجعه مىكنيم مىبينيم نمىگويند: «مِنْ معناها ابتداء الغاية»، بلكه مىگويند: «مِنْ لابتداء الغاية». اين لام