اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٥ - نظريه چهارم (نظريه مرحوم محقق نائينى)
چيست؟ چرا در معانى اسماء نمىآيد؟ چرا وقتى الابتداء را معنا مىكنند نمىگويند:
«الابتداء للابتداء» بلكه ابتداء را به معناى ابتداء معنا مىكنند؟ ذكر لام در معانى حرفى براى اين جهت است كه معانى حرفى، استقلالى ندارند، بلكه مِنْ- مثلًا- براى افاده ابتدائيت بين «سرتُ» و «البصرة» است ولى خود «مِنْ» به تنهايى معنايى ندارد.
بنابراين معانى حرفى معانى غير مستقل بوده و براى حروف- با قطعنظر از متعلّقات آنها- نمىتوانيم معنايى قائل شويم. محقق نائينى رحمه الله، سپس مىفرمايد: علاوه بر آنچه گفته شد، فرق مهمى بين معانى اسماء و حروف وجود دارد و آن اين است كه معانى اسمى، معانى اخطارى هستند چون در آنها مفهوم و واقعيت، وجود دارد و به عبارت ديگر: معانى اسمى، استقلال به مفهوميت دارند. وقتى متكلّم، كلمه «انسان» را استعمال مىكند، در حقيقت بين مخاطب و مفهوم انسان، ارتباط ايجاد مىكند. بههمينجهت با شنيدن لفظ «انسان»، مفهوم آن به ذهن مخاطب خطور مىكند. و استعمال، نقش ارتباطى دارد.
ولى معانى حرفى اينگونه نيست، زيرا حروف معناى مستقلى ندارند كه با تلفظ آنها بين معنا و ذهنِ مخاطب ارتباط حاصل شود، بلكه معانى حرفى، ايجادى هستند. سپس مىفرمايد: با توجّه به اينكه اسمها از جهت مفهوم استقلال دارند، در عالم مفهوم هيچگونه ارتباطى بين آنها وجود ندارد. «جسم» از نظر مفهوم مستقل است، «بياض» نيز مستقل است و در عالم مفهوم ارتباطى بين آن دو وجود ندارد. هنگامى كه گفته مىشود: الجسم له البياض، لام مىآيد و در مقام استعمال بين آن دو ارتباط برقرار مىكند. بنابراين معانى حرفى فقط در ضمن جمله تحقق پيدا مىكنند، بايد جسم يك طرف و بياض طرف ديگر باشد تا لام بتواند بين آن دو ارتباط برقرار كند. به خلاف معانى اسمى كه نيازى به جمله نداشت و مفرد هم معنايش به ذهن خطور مىكرد. بههمينجهت از معانى حرفى به معانى ايجادى تعبير مىشود، يعنى آن معانى كه با قطعنظر از استعمال، واقعيتى ندارند حتى در عالم اعتبار. و آنچه به معناى حرفى واقعيت داده همين استعمال است.