اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩١ - ١- اشكال مرحوم آخوند به كلام مشهور نحويين
مربوط به بصره است. شايد از كلمات مشهور نحويين كه مىگويند: «الحرف ما دلّ على معنىً في غيره» [١] نيز اين معنا استفاده شود، زيرا ظاهر «في غيره» اين نيست كه خود آن معنا خودبخود وصف براى غير است و از اوصاف اين معنا به حسب واقع اين است كه ظرفش عبارت از غير است. بلكه ظاهر «فى غيره» اين است كه معنايى كه شما لحاظ مىكنيد در ارتباط با غير است و با ديد ذهنتان آن را وصف و حالت براى غير مىبينيد. مرحوم آخوند مىفرمايد: اگر مراد از جزئيت كه در معناى «من» و «إلى» نقش دارد جزئيت ذهنيه باشد، [٢] چند اشكال مطرح است: اشكال اوّل: اگر مولا بگويد: «سِرْ من البصرة إلى الكوفة»، بدون ترديد اين دستور مولا قابل امتثال است ولى آيا امتثال به چه چيزى تحقّق پيدا مىكند؟ بدون شك، تصور ذهنى حركت از بصره به كوفه، امتثال محسوب نمىشود، بلكه امتثال در صورتى است كه حركت از بصره به كوفه در خارج تحقّق پيدا كند. و با توجّه به اينكه بايد بين مأمور به با آنچه در خارج آورده شده است عينيتْ وجود داشته باشد تا امتثال تحقّق پيدا كند، درمىيابيم كه مأمور به نمىتواند مقيّد به وجود ذهنى باشد، زيرا در اين صورت بين مأمور به و آنچه در خارج آورده شده است تباين وجود دارد، چون مقيّد به وجود ذهنى نمىتواند بر وجود خارجى منطبق شود و مقيّد به وجود خارجى هم نمىتواند منطبق بر وجود ذهنى شود. ولى در بيان مشهور نحويين- بنا بر احتمال دوّم- حركت خارجيه نه تنها عين مأمور به نيست بلكه مباين با مأمور به است زيرا- بنا بر احتمال دوّم- مأمور به، مقيّد به وجود ذهنى است درحالىكه امتثال، امرى خارجى است.
[١]- شرح الكافية للمحقّق الرضي رحمه الله، ج ٢، ص ٣١٩.
[٢]- البته ما در تعبيراتمان از «جزئيت ذهنيه» به «لحاظ» تعبير مىكنيم، زيرا جزئى ذهنى همان تصور و لحاظ است ولى نه لحاظ مطلق بلكه لحاظ معنا به عنوان حالت و وصف براى غير.