چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥ - سوء نيّت منافقان
أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ)».
«هنگامى كه به خانههاى خود باز مى گردند از شكست يا مصيبت يا ناراحتى شما خوشحالند(وَيَتَوَلَّوا وَّهُمْ فَرِحُونَ)».
اين منافقان كوردل از هر فرصتى به نفع خود استفاده و لاف عقل و درايت مى زنند كه اين عقل و تدبير ما بود كه موجب شد در فلان ميدان شركت نكنيم و مشكلاتى كه دامن ديگران را بر اثر نداشتن عقل و درايت گرفت، دامن ما را نگرفت؛ اين سخن را چنان مى گويند كه گويى از خوشحالى در پوست نمى گنجند!
امّا تو اى پيامبر! به اينها از دو راه پاسخ گوى، پاسخى دندانشكن و منطقى، نخست«بگو: هيچ حادثهاى براى ما رخ نمى دهد مگر آنچه خداوند براى ما مقرّر داشته است؛ همان خدايى كه مولاى ما و سرپرست حكيم و مهربان ماست و جز خير و صلاح ما را مقدّر نمى دارد(قُلْ لَّنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا)!»
آرى«افراد با ايمان تنها بر خدا توكّل مى كنند(وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)!»
تنها به او عشق مى ورزند و از او يارى مى طلبند و سر بر آستان او مى سايند و تكيهگاه و پناهگاهشان كسى جز او نيست.
اين اشتباه بزرگى است كه منافقان گرفتار آن هستند، خيال مى كنند با عقل كوچك و فكر ناتوانشان مى توانند همه مشكلات و حوادث را پيشبينى كنند و از لطف و رحمت خدا بىنيازند؛ آنها نمى دانند تمام هستىشان همچون پركاهى است در برابر يك طوفان عظيم از حوادث، يا همانند قطره كوچك آبى در يك بيابان سوزان، در يك روز تابستان؛ اگر لطف الهى يار و مددكار نباشد از انسان ضعيف كارى ساخته نيست.
«و تو اى پيامبر اين پاسخ را نيز به آنان بگو كه شما چه انتظارى را درباره ما مى كشيد جز اينكه به يكى از دو نيكى و خير و سعادت خواهيم رسيد» يا دشمنان رادرهم مى كوبيم و پيروز از ميدان مبارزه باز مى گرديم، و يا كشته مى شويم و شربت شهادت را با افتخار مى نوشيم، هر كدام پيش آيد، خوش آيد، مايه افتخار است و روشنى چشم ما(قُلْ هَلْ