چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٩ - پنج نمونه عملى
نخست مى گويد: «منافقان سوگند ياد مى كنند كه چنان مطالبى را درباره پيامبر صلى الله عليه و آله نگفتهاند(يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا)».
در حالىكه«اينها به طور مسلّم سخنان كفرآميز مى گفتهاند(وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ)». و به اين جهت«پس از قبول و اظهار اسلام راه كفر را پيش گرفتهاند(وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ)».
البتّه آنان از آغاز مسلمان نبودند كه كافر شوند بلكه تنها اظهار اسلام مى كردند؛ بنابراين، همين اسلام ظاهرى و صورى را نيز با اظهار كفر درهم شكستند. و از آن بالاتر«آنها تصميم خطرناكى داشتند كه به آن نرسيدند(وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا)».
اين تصميم ممكن است اشاره به همان داستان توطئه براى نابودى پيامبر صلى الله عليه و آله در «ليلة العقبة» بوده باشد كه شرح آن در شأن نزول گذشت، و يا اشاره به تمام كارها و فعّاليّتهايى است كه براى به هم ريختن سازمان جامعه اسلامى ، و توليد فساد و نفاق و شكاف، انجام مى دادند، كه هرگز به هدف نهايى منتهى نشد.
قابل توجّه اينكه، هوشيارى مسلمين در حوادث مختلف سبب مى شد كه منافقان و نقشههاى آنها شناخته شوند. مسلمانان همواره در كمين آنها بودند تا اگر سخنى از آنها بشنوند، براى پيشگيرى و اقدام لازم، به پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش دهند؛ اين بيدارى و اقدام به موقع، و به دنبال آن نزول آيات، و تصديق خداوند، موجب رسوايى منافقان و خنثى شدن توطئههاى آنها مى شد.
در جمله بعد، براى اينكه زشتى و وقاحت فعّاليّتهاى منافقان و نمك نشناسى آنها كاملًا آشكار شود، اضافه مى كند: آنها در واقع خلافى از پيامبر نديده بودند و هيچ لطمهاى از ناحيه اسلام بر آنان وارد نشده بود، بلكه به عكس در پرتو حكومت اسلام به انواع نعمتهاى مادّى و معنوى رسيده بودند؛ بنابراين«آنها در حقيقت انتقام نعمتهايى را مى كشيدند كه خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله با فضل و كرم خود تا سر حدّ استغنا به آنها داده بودند(وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ)».
شك نيست كه بى نياز ساختن و رفع احتياجاتشان در پرتو فضل پروردگار و خدمات