چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٥ - جلسات سرّى منافقان
پس از جنگ تبوك است.
از جمله اينكه: گروهى از منافقان در يك جلسه سرّى، براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه كردند كه پس از مراجعت از تبوك در يكى از گردنههاى سر راه به صورت ناشناس كمين كرده، شتر پيامبر صلى الله عليه و آله را رم دهند، و حضرت را به قتل برسانند. خداوند پيامبرش را از اين نقشه آگاه ساخت، و او دستور داد جمعى از مسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرّق سازند. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن عقبه (گردنه) رسيد، «عمّار» مهار مركب پيامبر صلى الله عليه و آله را در دست داشت، و «حُذَيفَه» از پشت سر آن را مى راند؛ در اين هنگام گروه منافقان كه گويا صورتهاى خود را پوشانده بودند فرا رسيدند؛ پيامبر صلى الله عليه و آله به حذيفه فرمود: به صورت مركبهاى آنها بزن و آنها را دور كن! حذيفه چنين كرد.
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بدون خطر از عقبه گذشت به حذيفه فرمود: آنها را نشناختى؟
عرض كرد نه، هيچ يك از آنها را نشناختم؛ سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله نام همه آنها را براى او برشمرد. حذيفه عرض كرد: حال كه چنين است چرا گروهى را نمى فرستى آنها را به قتل برسانند؟ فرمود: «دوست ندارم عرب بگويند هنگامى كه محمّد بر يارانش پيروز شد، به كشتن آنها پرداخت!»
اين شأن نزول از امام باقر عليه السلام نقل شده و در كتب متعدّدى از حديث و تفاسير نيز آمده است.
در شأن نزول ديگرى مى خوانيم: كه گروهى از منافقان هنگامى كه موضع پيغمبر صلى الله عليه و آله را در برابر دشمن در تبوك مشاهده كردند، از روى تمسخر گفتند: «اين مرد گمان مى كند كه قصرهاى شام و دژهاى نيرومند شاميان را تسخير خواهد كرد، چنين چيزى محال است، محال!» خداوند پيامبر خود را از اين واقعه آگاه ساخت، و پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد راه را بر اين گروه ببندند، سپس آنها را صدا زد و ملامت كرد و فرمود: شما چنين و چنان گفتيد، آنها عذر آوردند و بر اين موضوع سوگند ياد كردند!