چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥ - نكات قابل توجّه در اين آيات
نيرنگ و خدعه از دو طرف است، مفهوم دقيقى را ترسيم مى كند و آن اينكه آنها از يك سو بر اثر كوردلى، اعتقاد داشتند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يك خدعه گر است كه براى حكومت بر مردم، دين و نبوّت را مطرح ساخته، و افراد ساده لوح نيز اطراف او جمع شدهاند، لذا بايد در مقابل او به خدعه برخاست! بنابراين، از يك سو كار اين منافقين، خدعه و نيرنگ بود و از سوى ديگر درباره پيامبر بزرگ خدا نيز چنين اعتقاد غلطى داشتند.
امّا جمله بعد«وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ» هر دو پندار آنها را درهم مى كوبد، از يك سو اثبات مى كند كه تنها خدعه و نيرنگ از جانب خود آنهاست و از سوى ديگر مى گويد اين خدعه و نيرنگ نيز به خودشان باز مى گردد و نمى فهمند، چرا كه سرمايههاى اصيلى را كه خداوند براى نيل به سعادت در وجودشان آفريده، در مسير خدعه و نيرنگ بر باد مى دهند و دست خالى از هر خير و نيكى، با كوله بارى از گناه، از دنيا مى روند.
البتّه هيچ كس خدا را نمى تواند فريب بدهد، چرا كه او باخبر از آشكار و نهان است. بنابراين، تعبير به«يُخَادِعُونَاللَّهَ» يا از اين نظر است كه خدعه و نيرنگ با پيامبر و مؤمنان، هم چون خدعه و نيرنگ با خداست (در موارد ديگرى از قرآن نيز ديده مى شود كه خداوند براى تعظيم پيامبر و مؤمنان خدا را در صف آنها قرار مى دهد)؛ و يا اينكه، بر اثر عدم شناخت صفات خدا با افكار كوتاه و ناقص خود به راستى فكر مى كردند ممكن است چيزى از خدا پنهان بماند؛ و نظير آن در بعضى ديگر از آيات قرآن ديده مى شود.
به هر حال، آيه فوق، اشاره روشنى به مسأله فريب دادن وجدان دارد و اينكه بسيار مى شود كه انسان منحرف و آلوده، براى رهايى از سرزنش و مجازات وجدان در برابر اعمال زشت خود دست به توجيههاى غلطى مى زند و مى گويد اين عمل من نه تنها زشت و انحرافى نيست بلكه اصلاح است و مبارزه با فساد(إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ) تا با