چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧ - شأن نزول
ذليلان، مهاجران؛ سپس رو به اطرافيانش كرد و گفت: اين نتيجه كارى است كه شما به سر خودتان آورديد! اين گروه را در شهر خود جاى داديد و اموالتان را با آنها قسمت كرديد، هرگاه باقى مانده غذاى خودتان را به مثل اين مرد (اشاره به مرد مهاجرى كه طرف دعوى بود) نمى داديد برگردن شما سوار نمى شدند، از سرزمين شما مى رفتند و به قبائل خود ملحق مى شدند!
در اينجا «زيد بن ارقم» كه در آن وقت جوانى نوخاسته بود، رو به «عبداللَّه بن ابى» كرد و گفت: به خدا سوگند ذليل و قليل تويى! و محمّد صلى الله عليه و آله در عزّت الهى و محبّت مسلمين است، و به خدا قسم من بعد از اين تو را دوست ندارم. «عبداللَّه» صدا زد:
خاموش باش تو بايد بازى كنى اى كودك!
زيد بن ارقم خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و ماجرا را نقل كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله كسى را به سراغ «عبداللَّه» فرستاد، فرمود: اين چيست كه براى من نقل كردهاند؟ عبداللَّه گفت: به خدايى كه كتاب آسمانى بر تو نازل كرده من چيزى نگفتم! و «زيد» دروغ مى گويد.
جمعى از انصار كه حاضر بودند عرض كردند: اى رسول خدا! عبداللَّه بزرگ ماست، سخن كودكى از كودكان انصار را بر ضدّ او نپذير! پيامبر عذر آنها را پذيرفت.
در اينجا طايفه انصار «زيد بن ارقم» را ملامت كردند.
پيامبر صلى الله عليه و آله دستور حركت داد؛ يكى از بزرگان انصار به نام «اسيد» خدمتش آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! در ساعت نامناسبى حركت كردى! فرمود: بله، آيا نشنيدى رفيقتان عبداللَّه چه گفت، او گفته است: هرگاه به مدينه باز گردد عزيزان، ذليلان را خارج خواهند كرد.
اسيد عرض كرد: تو اى رسول خدا اگر اراده كنى او را بيرون خواهى راند، واللَّه تو عزيزى و او ذليل است! سپس عرض كرد: يا رسول اللَّه! با او مدارا كنيد!
سخنان عبداللَّه بن ابى به گوش فرزندش رسيد، خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و