چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٤ - سرچشمه نفاق
آيه بعد نشانههاى بيشترى را از آنها ارائه داده، مى گويد: «هنگامى كه آنها را مى بينى، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد(وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ)».
ظاهرى آراسته و قيافههايى جالب دارند.
علاوه بر اين، چنان شيرين و جذّاب سخن مى گويند كه: «وقتى حرف مى زنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مى دهى(وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ)».
جايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ظاهراً تحت تأثير جذّابيّت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است.
اين از نظر ظاهر و امّا از نظر باطن: «گويى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است(كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ)».
اجسامى بىروح، و صورتهايى بىمعنا و هيكلهايى تو خالى دارند، نه از خود استقلالى، نه در درون نور و صفايى، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار!
بعضى از مفسّران روايت كردهاند كه «عبداللَّه بن أبى» سركرده منافقان مردى درشت اندام، خوش قيافه و فصيح و چرب زبان بود؛ هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا صلى الله عليه و آله مى شد، اصحاب از ظاهر آنها تعجّب مى كردند، و به سخنانشان گوش فرا مى دادند ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده، و مجلس را تحت تأثير قيافه و سخنان خود قرار مى دادند و آيه ناظر به حال آنهاست.
سپس مى افزايد: آنها چنان تو خالى و فاقد توكّل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند كه: «هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضدّ خود مى پندارند(يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ)».
ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنان حكمفرما است، و يك حالت سوء ظن و بدبينى جانكاه سر تا سر روح آنها را فرا گرفته، و به حكم «الخائن خائف» از همه چيز، حتّى از سايه خود مى ترسند، و اين است نشانه ديگرى از نشانههاى منافقان.