چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٣ - سرچشمه نفاق
و اين نشان مى دهد كه اين عمل جزء بافت وجودشان شده است كه حتّى در عرصه محشر و در پيشگاه خدا نيز دست بردار نيستند.
آيه بعد به علّت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته مى افزايد: «اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمى كنند(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَايَفْقَهُونَ)!»
جمعى از مفسّران معتقدند كه منظور از اين ايمان در اينجا ايمان ظاهرى است، در حالى كه در باطن كافر بودند.
ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه آنها در آغاز حقيقتاً مؤمن شدند، و بعد از آن كه طعم ايمان را چشيدند و نشانههاى حقّانيّت اسلام و قرآن را ديدند راه كفر را پيش گرفتند، امّا كفرى توأم با نفاق، نه آشكارا و با صراحت، و همين سبب شد كه خدا حسّ تشخيص را از آنها سلب كند، و از درك حقائق محروم بمانند، زيرا اگر از اوّل حق را تشخيص نداده بودند عذرى داشتند، امّا بعد از تشخيص حقّ و ايمان آوردن اگر به آن پشت پا بزنند خداوند توفيق را از آنها سلب مى كند.
در حقيقت منافقان دو گروهند، گروهى از اوّل ايمانشان صورى و ظاهرى بوده، و گروه ديگر در آغاز ايمان حقيقى داشتهاند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفتهاند؛ ظاهر آيه مورد بحث، گروه دوم را مى گويد.
در حقيقت اين آيه شبيه آيه ٧٤ سوره توبه است كه مى گويد: «وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ؛ آنها پس از اسلام كافر شدند.»
به هرحال، اين سومين نشانه از نشانههاى آنهاست كه از درك حقائق روشن غالباً محرومند، و ناگفته پيداست كه اين هرگز منتهى به جبر نمى شود چرا كه مقدّمات آن را خودشان فراهم كردهاند.