چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧ - محتواى اين آيات
بلكه اصرار و پافشارى آنها در راه نفاق و خو گرفتن با اين برنامههاى زشت و ننگين سبب شده كه تدريجاً گمان كنند اين برنامهها مفيد و سازنده و اصلاح طلبانه است؛ و گناه اگر از حد بگذرد، حسّ تشخيص را از انسان مى گيرد، بلكه تشخيص او را واژگونه مى كند، و ناپاكى و آلودگى به صورت طبيعت ثانوى او در مى آيد.
نشانه ديگر اين كه: آنها خود را عاقل و هوشيار و مؤمنان را سفيه و ساده لوح و خوش باور مى پندارند، آنچنان كه قرآن مى گويد: «هنگامى كه به آنها گفته مى شود ايمان بياوريد آن گونه كه تودههاى مردم ايمان آوردهاند، مى گويند آيا ما همچون سفيهان ايمان بياوريم(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُوا كَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ)!»
و به اين ترتيب، افراد پاكدل و حق طلب و حقيقت جو را كه با مشاهده آثار حقّانيت در دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و محتواى تعليمات او سر تعظيم فرود آوردهاند، به سفاهت متّهم مى كنند و شيطنت و دورويى و نفاق را دليل بر هوش و عقل و درايت مى شمرند. آرى در منطق آنها عقل، جايش را با سفاهت عوض كرده است؛ لذا قرآن در پاسخ آنها مى گويد: «بدانيد سفيهان واقعى آنها هستند امّا نمى دانند(أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلكِن لَّايَعْلَمُونَ)!»
آيا اين سفاهت نيست كه انسان خطّ زندگى خويش را مشخّص نكند و در ميان هر گروهى به رنگ آن گروه در آيد و به جاى تمركز و وحدت شخصيّت، دو گانگى و چند گانگى راپذيرا گردد، استعداد و نيروى خود را در طريق شيطنت و توطئه و تخريب به كار گيرد، و در عين حال خود را عاقل بشمرد!
سومين نشانه آنها آن است كه هر روز به رنگى در مى آيند و در ميان هر جمعيّتى با آنها همصدا مى شوند، آنچنان كه قرآن مى گويد: «هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات كنند مى گويد ايمان آورديم(وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ ءَامَنُوا قَالُوا ءَامَنَّا)».
«اما هنگامى كه با دوستان شيطانصفت خود به خلوتگاه مى روند مى گويند ما با شماييم(وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ)!»