فارسى، اين مشكل تا اندازه زيادى مرتفع شود.
سه ـ استفاده از تمامى متون فقهى براى تدوين فرهنگ فقه ضرورت نداشت. همين امر، گزينش منابعى از انبوه متون فقهى را ناگزير مىساخت و چنين گزينشى چندان آسان نبود. مىبايست منابعى انتخاب مىشدند كه افزون بر غنا و جامعيّت فقهى، نشانگر مراحل مختلف و تحولات فقه شيعى نيز باشند.
چهار ـ ارتباط تنگاتنگ برخى عناوين با يكديگر و تكرار و درهم تنيده شدن مباحث و مطالب مربوط به اين عناوين در ابواب مختلف متون فقهى، جداكردن دقيق مباحث هر عنوان را از عنوان ديگر دشوار مىساخت. تلاش بر اين بوده كه مباحث اصلى مربوط به هر عنوان در ذيل همان عنوان بيايد و در صورت نياز، به عناوين مرتبط و مطالب مكمّل ارجاع داده شود.
پنج ـ فزونى و فراوانى مباحث مربوط به برخى عناوين از يك سو و نبود ياكاستى مباحث مربوط به برخى عناوين همچون عناوين مستحدثه از سوى ديگر، از مشكلات كار بوده است. از آن جا كه فرهنگ فقه در صدد طرح همه مباحث و فروع فقهى مربوط به يك عنوان نمىباشد، ناگزير از ميان مباحث فراوان و انبوه، دست به گزينش و تلخيص مطالب در خور فرهنگ فقه زده و مهمترين مباحث و احكام آن آورده شده است.
* * *
و اينك چند مدخل از مطالب اين فرهنگ را به عنوان نمونه تقديم مىكنيم:
آزادى
آزادى: رهايى انسان از سلطه ديگرى/ رهايى از بردگى.
آزادى به معناى نخست: آزادى فرد با ملّت، رهايى از يوغ بردگى ديگرى و سلطه بيگانه و مستقل بودن در اراده و تصميمگيرى در عرصههاى گوناگون اجتماعى اعم از فرهنگى، سياسى، اقتصادى و مانند آن است. از اينرو، آزادى و استقلال ملازم يكديگرند؛ يعنى نبود استقلال، نبود آزادى و نبود آزادى،