مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٢
براى استخلاف به وى اعطا كرده است. مردمسالارى دينى در جهان بينى اسلامى بر محورانسان بنا شده است و اسلام خاستگاه تحولات و توسعه را خود انسان مىداند.[١]
در جهان بينى اسلامى، فلسفه آفرينش بشر اين است كه انسانها با راهنمايى عقل فطرى خويش و نيز با راهنمايى عقل مرسل و كتاب منزل، راه سعادت خويش را بشناسند و آن را اختيار كنند؛ يعنى هدف آفرينش انسان، هدايت اختيارى انسانها به همراه آزمايش اوست، نه هدايت اجبارى و گرنه خداوند قادر، اين توانايى را داشت كه همه مردم را اجباراً هدايت كند. تنها به همين دليل است كه هيچ پيامبر و امام معصومى (ع) به زور و برخلاف ميل امت خويش، حكومت تشكيل نداده است[٢] حتى آنجا كه مردم راضى بودهاند، فقط با اسرار زياد مردم، حكومت را مىپذيرفتند.
٢. اصل «اكمليت و جامعيت دين»: قدر مسلم اين است كه همه انديشمندان مسلمان به نحو كلى معتقدند كه اسلام، هم دين خاتم است و هم دين كامل. به عبارت ديگر، آنها بحث كبروى ندارند؛ اما به لحاظ صغروى و مصداقى بحث كردهاند كه قلمرو و مرز دين تا كجاست؟ آيا سياست، امامت، رهبرى مردم و حقوق سياسى مردم را هم شامل مىشود؟ آيا حكومت و حق رأى مردم در قلمرو مباحات مىباشند يا در قلمرو واجبات و محرّمات؟ اسلام دين حداقلى است يا حداكثرى؟ اگر اسلام دين جامع است، با موضوعات مستحدثه چگونه برخورد مىكند؟
پرسشهاى بالا در واقع كليدىترين پرسشهاى كلامى مىباشند كه به بحث ما ارتباط دارند. نكته لطيف و بسيار مهم عبارت است از: تعيين جايگاه خرد انسانى و نقش آن در فهم شريعت، بهويژه در مواردى كه نص صريح وجود ندارد و شارع مقدس به بيان كليات اكتفا كرده است. از ديدگاه علماى اصولى كه به نوعى مسأله اجتهاد و اصول فقه را در كشف
[١] -« ان الله لايغير مابقوم حتى يغيروا ما بانفسهم.» رعد/ ١١
[٢] - حضرت على( ع) در اين باره مىفرمايد:« لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر ... لالقيت حبلها على غاربها»؛ اگر حضور مردمانى كه با من بيعت كردند واعلام آمادگى آنها به يارى حق كه حجيت را بر من تمام كرد نبود، هر آينه ريسمان خلافت را به گردنش مىانداختم.»( نهجالبلاغه، خطبه ٣)