الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٢٧٦ - مثنوي
و اثرت عنها عزلة في غضونها [١] # حقايق للمغزى بها و دقايق
و ما ذا عسى أن يستفيق للائم # أخو الوجد أو أن يسمع العذل عاشق
***
از بسكه رفو زديم و شد چاك # اين سينه همه بدوختن رفت
ندانم انگل خود رو چه رنگ بود دار # كه مرغ هر چمني گفتگوى او دارد
مسيحيي
يار بكام ما نشد زين چه كنه رقيب را # نيست نصيب كام دل عاشق بىنصيب را
عمر اگر امان دهد وقت خزان درين چمن # نيمشبى قضا كنم نالهء عندليب را
غمزهء او بهر دلى دردي و داروئى دهد # دست و دلى نمانده در كشور ما طبيب را
وصل تو گر ز آسمان نامزد كسى شود # تيزى تيغ غيرتم باز برد نصيب را
حيرتي
بهيچ چيز خدايا مرا مكن قادر # مباد خست پنهان من شود ظاهر
مثنوي
اين طبيبان بدن دانشورند # بر سقام تو ز تو واقفترند
هم ز نبضت هم ز جسمت هم زرنگ # صد مرض بينند در تو بىدرنگ
پس طبيبان الهي در جهان # چون ندانند از تو بىگفت زبان
آن طبيبان بدن بيرونىاند # كه بدان اشيا بعلت ره برند
وين طبيبان چونكه نامت بشنوند # تا بقعر تاروپودت در روند
در وضو هر عضو را وردي جدا # آمدست اندر خبر بهر دعا
چونكه استنشاق بيني مىكنى # بوي جنت خواهى از رب غنى
تا تو را آنبو كشد سوى جنان # بوى گل باشد دليل گلستان
چونكه استنجا كني ورد سخن # اين بود يا رب از اينم پاك كن
دست من اينجا رسيد اين را بشست # دستم اندر شستن جانست سست
[١] الغضن: كل تجعد في جلد أو درع أو ثوب (ج) غضون.