ترجمه قانون در طب - ابن سينا - الصفحة ٤٩٣ - فصل دوم تشريح عصب مغزى و كانالهاى آن
سختى و صلابت به دست آورد، پس از آشكار شدن (از شكاف) با عصب زوج سوم آميخته مىگردد و بيشترين آن دو به سوى گونه و ماهيچه پهن، مىروند و باقى مانده آن دو به سوى ماهيچههاى دو گيجگاه روانه مىگردند.
حس چشايى در شاخه چهارم (از عصب سوم) و حس شنوايى در زوج پنجم آفريده شده زيرا ابزار شنوايى، به آشكار بودن نياز دارد و نبايد راه رسيدن هوا بدان مسدود باشد [١] و ابزار چشايى بايد در پناهگاه باشد بنا بر اين بايد عصب شنوايى (به دليل آشكارى آن) سختتر و رويشگاه آن به بخش عقبى مغز مناسبتر مىباشد.
در ماهيچههاى چشم به يك عصب بسنده شد و در ماهيچههاى گيجگاهى از عصبهاى متعددى استفاده شده است زيرا سوراخ چشم به اتساع زياد نياز دارد، چرا كه عصب رساناى نيروى بينايى چون تو خالى است بايد قطر زيادى داشته باشد و استخوان گود شده براى نگه دارى كره چشم (به دليل نازكى آن) تحمل داشتن سوراخهاى زيادى را ندارد ولى عصب گيجگاهى به سختى زياد نياز دارد و به قطر زياد احتياج ندارد بلكه ستبرى زياد حركت را براى او سنگين مىگرداند و همچنين خروجى آن كه در استخوان سنگى مىباشد (به دليل سفتى جرم) تحمل سوراخهاى متعدد را دارد.
٦. رويشگاه زوج ششم [٢] بخش عقبى مغز (پشت زوج پنجم) مىباشد و توسط پردهها و رباطها به زوج پنجم بسته شده است گويا دوتايى يك عصب را تشكيل مىدهند سپس از آن جدا شده و از طريق سوراخ موجود در انتهاى درز لامى، جمجمه را ترك مىكنند. اين عصب پيش از خروج به سه شاخه تقسيم مىگردد كه هر سه شاخه با هم از آن سوراخ خارج مىگردند:
يك شاخه به سوى ماهيچههاى حلقى و بيخ زبانى مىرود تا زوج هفتم را در حركت دادن زبان و ماهيچههاى حلقى كمك نمايد؛
[١] تا اين كه تموج هواى حامل صوت به پرده صماخ برسد.
[٢] عصب زبانى- حلقى (Glossopharyngeal Nerve(.