ترجمه قانون در طب - ابن سينا - الصفحة ٢٨٧ - ٢ سبب فاعلى
١. سبب مادى
اسباب مادى براى تندرستى و بيمارى، به چيزهايى اطلاق مىشود كه تندرستى و بيمارى در بستر آنها عينيت مىيابد و نزديكترين سبب مادى آن، عضو و روح است
(كه بدون هيچ واسطه، موضوع تحقق تندرستى و بيمارى مىباشد) و دورترين سببهاى مادى، اخلاط [١] و از آن دورتر عناصر مىباشند.
موضوعيت «اخلاط و عناصر» براى تندرستى و بيمارى به اعتبار تركيب آنها است، هر چند با استحاله نيز همراه باشد [٢]) زيرا اگر تركيب و استحاله به اعضاى بدن، حاصل نشود، سبب مادى براى تندرستى و بيمارى نخواهد بود). هرچه اين گونه (يعنى با تركيب و استحاله)، وضع شود در نهايت به نوعى يگانگى كشانده مىگردد و آن يگانگى و وحدت در اين جايگاه (تندرستى و بيمارى) كه آن كثرت بدان ملحق مىگردد مزاج يا هيأت است.
بنا بر اين، مزاج، مقولهاى است به اعتبار استحاله و هيأت مقولهاى است به اعتبار تركيب [٣].
٢. سبب فاعلى
اسباب فاعلى براى تندرستى و بيمارى، تمامى عوامل تأثير گذار بر بدن انسان، شامل تغييردهنده حالات بدن، يا نگهدارنده آن مىباشد، اين اسباب عبارتند از:
هوا و متعلقات آن [٤]، غذاها و آبها و نوشيدنىها و متعلقات آن [٥]، استفراغ و احتباس [٦]، سرزمينها و اماكن مسكونى و متعلقات آن، حركتهاى بدنى و نفسانى، سكون و آرامش
[١] منظور از اخلاط در اينجا همه رطوبات بدن است تا شامل رطوبات ثانوى نيز گردد.
[٢] موضوعيت يك چيز سه گونه تصور مىشود: ١. گاه به صرف تركيب است و اجزاى تركيب به صورتهاى نوعى خود باقى مىباشند مانند: تركيب خاك و گچ و تركيب بدن از اعضاى آن. ٢- استحاله از نوعى به نوع ديگر بدون تركيب مانند اين كه چوب خاكستر گردد و مثال طبيعى آن نبات به خلط تبديل گردد. ٣. تركيب استحالى؛ مواد با هم تركيب شوند بطورى كه صورتهاى نوعى خود را از دست داده و به صورت جديدى تبديل گردند؛ مثال صناعى، سكنجبين از تركيب سركه و عسل و مثال طبيعى آن، تركيب عضو از اخلاط چنان كه در متن گفته شد.
[٣] مثل تركيب اعضاى آلى بدن از اعضاى يكسان و تركيب بدن از اعضاى آلى.
[٤] متعلقات هوا، شامل تغييرات فصلى، خاك، باد، كوه، دريا، شمالى و جنوبى بودن يا تغييرات غير طبيعى؛ مانند هواى وبايى.
[٥] شامل ترتيب بين غذا، و آبهاى معدنى، و شور ....
[٦] استفراغ، تخليه مواد آسيب رسان از بدن شامل: اسهال، ادرار، قى، عرق و فصد، و احتباس، نگهدارى مواد مفيد در بدن است.