ترجمه قانون در طب - ابن سينا - الصفحة ٣٠٥ - فصل اول تعريف مزاج
اعضاى رئيسى بدن سه چيز است، چنان كه بزودى آن را تبيين خواهيم كرد. عضو سرد آن مغز است، و بدان اندازه نيست كه گرمى قلب و كبد را تعديل كند، و عضو خشك از بين اعضاى رئيسى يا بهتر بگوييم نزديك به خشك، تنها قلب است، (زيرا قلب نسبت به كبد و مغز خشك مىباشد و به خشكى استخوان نمىرسد) و خشكى قلب نيز به اندازهاى نمىرسد كه مزاجتر مغز و كبد را تعديل نمايد، مغز نيز بدان اندازه از سردى، و قلب نيز بدان اندازه از خشكى نمىرسند ولى در اين بين، قلب نسبت به دو عضو ديگر خشك مىباشد و مغز نيز نسبت به دو عضو ديگر، سرد مىباشد.
(اعتبار سوم) [١] بخش سوم از اعتبارات مزاج، عرصهاى است كه از اعتبار اول- يعنى اعتدال مزاج نوع- محدودتر مىباشد (زيرا مزاج صنف، بخشى از مزاج نوع را تشكيل مىدهد) با اين حال، داراى گسترهاى قابل توجه مىباشد.
اعتدال مزاج صنف (جغرافيايى)، مزاج متناسب و شايسته براى هر قومى از اقوام گوناگون به اقتضاى شرايط آب و هوايى و سرزمين مىباشد، زيرا به عنوان مثال، قوم هندى اعتدال مزاج خاص به خود دارند، كه همه ايشان را در بر مىگيرد و تندرستى آنان به حفظ آن مزاج، مىباشد و قوم صقلبى (اسلاوها، مناطق شمالى) اعتدال مزاج ديگرى دارند كه خاص ايشان بوده و تندرستى آنان را تضمين مىكند، هر يك از افراد اين دو قوم به اعتبار صنف خود معتدلاند، ولى نسبت به صنف و قوم ديگر نامعتدل، زيرا اگر بدن هندى كيفيت مزاجى يك صقلبى را به خود پذيرد، بيمار مىگردد، و يا به هلاكت مىرسد [٢] و همچنين اگر بدن صقلبى، به مزاج يك هندى متكيّف گردد.
[١] مقصود از «صنف» بهطور كلى هر عاملى كه به نوعى بخشى از انسانها را تحت پوشش خود قرار دهد و بر مزاج آنان تأثيرگذار باشد بنا بر اين عوامل ديگرى مانند شغلها كه باعث به وجود آمدن مزاج ثانوى براى افراد مىشود؛ مثل صنف آهنگر و ... مىتوان از اين منظر مورد اعتبار و مقايسه قرار داد، ليكن از آنجا كه تأثير عامل آب و هوا (اقليمى) در اين خصوص، بسيار بارز و حايز اهميت مىباشد، لذا اطبّا تنها آن را به عنوان اعتبارى جداگانه مورد بحث قرار دادهاند.
[٢] با توجه به امكانات فنى امروزه (خنك كننده و گرمادهنده و ...) كه تغييرات طبيعى را تحت تأثير خود قرار داده و حمل و نقل مواد غذايى به همه مناطق دنيا باعث ايجاد يك نوع شرايط محيطى تقريبا يكسان گرديده، لذا با توجه به اين نكته، تغيير در اعتدال مزاج ناشى از محيط و اقليم، تا حد هلاكت معنا نداشته باشد.