ترجمه قانون در طب - ابن سينا - الصفحة ٤٩٥ - (سبب رويش از زوج ششم)
عصب راجعه را از خود ندارد، زيرا مانند زوج ششم، راست فرود نمىآيد [١] بلكه به ضرورت با كجى همراه مىباشد.
از آنجا كه شاخه عصب بالاروى راجعه به تكيه گاهى بس محكم، شبيه به قرقره چرخ چاه نيازمند مىباشد كه عصب بالارو بدان نيرومند گردد و به دور آن بگردد، لذا بايد داراى ويژگىهايى از قبيل راستى، [٢] سختى، استحكام، صيقلى و نزديكى (به حنجره) [٣] داشته باشد و چيزى (با اين ويژگىها) مانند شريان بزرگ وجود ندارد و شاخه عصب بالاروى چپ رو از اين شاخهها با اين شريان برخورد مىنمايد، در حالى كه اين شاخه ستبر و مستقيم مىباشد در نتيجه بر شريان خم مىگردد، بدون اين كه به بستن زياد نياز داشته باشد.
اما شاخه عصب بالاروى راست رو با توصيف نخست (ستبر و مستقيم) با شريان بزرگ مجاور قرار نمىگيرد، بلكه اين شاخه، باريك است تا زير شاخههاى ديگر از آن منشعب گردد و صفت مستقيم بودن خود را نيز از دست داده است آن گاه كه به صورت اريب به سوى زير بغل متمايل گردد، بنابراين بايد توسط رباطها، رشتههاى فرعى آن به تكيه گاهى محكم بسته شود تا بدين وسيله آنچه از ستبرى و راستى از دست داده است به نوعى جبران گردد. حكمت دور بودن شاخههاى عصب راجعه از مبدأ خود اين است كه به تكيه گاه [٤] خود نزديك گردد و (دوم اينكه) به واسطه اين فاصله، نيرو و استحكام بيشترى كسب نمايد.
نيرومندترين شاخه عصب راجعه، عصبى است كه در دو لايه [٥] ماهيچههاى حنجره همراه شاخههاى عصب كمكى، [٦] پراكنده گرديده است، سپس بقيه اين عصب (از حنجره) به سوى پايين فرود مىآيد و به زير شاخههايى منشعب مىگردد كه در پردههاى حاجز و سينه و ماهيچههاى آن دو، و در قلب، ريه، وريدها، و شريانهايى موجود در آنجا، پراكنده
[١] در صورتى كه كشيدن غضروف طرجهالى به عصب راست نيازمند مىباشد.
[٢] تا عصب دچار انحراف نگردد.
[٣] زيرا مقصد عصب راجعه حنجره مىباشد.
[٤] مقصود از «المتعلق» در اين تعبير، تكيه گاه يعنى شريان بزرگ مىباشد، ممكن است عضو مقصد يعنى حنجره مقصود باشد.
[٥] در نسخه آملى «بالعضلتين المطبقتين» مىباشد يعنى دو ماهيچه كه حنجره را مىبندد.
[٦] در بستن حنجره.