اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٨٩ - خوارزم
٦١٦ از اين شهر ديدار كردم و تا به حال ولايتى قديمىتر از آن را نديده بودم.
از خوارزم در شعر عربى به صورتهاى مختلف ياد شده است. برخى شاعران آن را مور ستايش قرار دادهاند، درحالىكه برخى ديگر از آن مذمت كردهاند. بهعنوان مثال شاعرى در مذمت خوارزم چنين سروده است:
ما اهل خوارزم سلالة آدم
ما هم و حق اللّه غير بهائم
ان كان يرضاهم ابونا آدم
فالكلب خير من ابينا آدم[١]
اما ابن عنين در مدح اين شهر مىگويد:
خوارزم عندى خير البلاد
فلا اقلعت سحبها المغدقة
فطوبى لوجه امرىء صبحت
ه أوجه فتيانها المشرقة
و ما أن نقمت بها حالة
سوى أن أقامت بها مقلقه[٢]
موفق بن احمد مكى خوارزمى در مورد خوارزم چنين ابراز علاقه مىكند:
أأبكاك لما أن بكى فى ربى نجد
سحاب ضحوك البرق منتحب الرعد
له قطرات كاللآلى فى الثرى
ولى عبرات كالعقيق على خدي
تلفت منها نحو خوارزم و الها
حزينا ولكن اين خوارزم من نجد[٣]
[١]مردم خوارزم از نسل حضرت آدم نيستند سوگند به خداوند كه آنها چيزى جز چارپايان نيستند!
اگر پدر ما آدم، از آنها خشنود باشد پس سگ بهتر از پدر ما آدم است.
[٢]به نظر من خوارزم بهترين سرزمين است خدا كند كه ابرهاى بارانزاى آن هيچگاه از بين نرود! خوشا به حال چهره مردى كه چهرههاى درخشان جوانان خوارزم نزد او بروند و بدتر از اين وجود ندارد كه انسان در اين شهر نگران و مضطرب به سر برد.
[٣]آيا هنگامى كه ابرى با برق خندان و رعد گريان در ارتفاعات نجد گريد، بر تو بگريم؟
آن ابر قطرههايى مانند درّ بر زمين مىپاشد و من اشكهايى همچون عقيق بر گونهام مىغلطانم.
من سرگردان و غمگين از نجد به طرف خوارزم روى آوردم، ولى خوارزم كجا و نجد كجا!