اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٢٢ - اسماعيليان ايرانى در دوره قاجاريه
دستور قلعوقمع آقا خان را صادر كرد. آقا خان فرستادهاش را با نامهاى نزد حاكم شيراز فرستاد كه در آن آمده بود: «من ياغى نيستم و بر حكومت، خروج نكردهام. اما از كارهاى ميرزا آقاسى بخاطر شورشش عليه من و بددهنى و فحاشىاش، بيمناكم.»
حاكم شيراز جريان را به تهران اطلاع داد و ميان آن دو وساطت كرد.
آقا خان به تهران آمد و در بدو ورودش به تهران به مرقد عبد العظيم واقع در شهر رى، پناه برد.
در اين ميان فردى بود به نام حاج عبد المحمد كه اهل محلات بود و قبلا در خدمت آغا خان محلاتى بوده است. وى سپس دنيا را- به حسب ظاهر- ترك گفت و در مسلك فقرا و عرفا درآمد. اين فرد كه رابطه خوبى با نخست وزير، حاج ميرزا آقاسى، داشت، نزد او براى عفو آقا خان وساطت مىكند كه او هم اين تقاضا را مىپذيرد و آقا خان را به محلات مىفرستد تا در آنجا در انزوا زندگى كند. وى در آنجا تا سال ١٢٥٥ ه در خوف و رجاء ماند اما همواره از حاج عبد المحمد رفتار مستبدانهاى را نسبت به خود مشاهده مىكرد و از ميرزا آقاسى سخنان غيرمنتظرهاى مىشنيد كه از حد توان او خارج بود و نتوانست بيش از آن تحمل كند. ازاينرو دعوت مريدانش در كرمان، خراسان، كيج و مكران را كه- همواره- او را به سوى خود فرا مىخواندند، پذيرفت و با تظاهر به اينكه به حج مىرود محلات را با گروه زيادى از پيروان و نزديكانش ترك كرد. وى در آغاز، خانواده و كسانش را به عتبات فرستاد، آنگاه خود و حدود چهارصد نفر از مريدانش با درشكهاى به سمت كرمان حركت كرد. همزمان با عبور او از خاك يزد، فرمان ملوكانه براى حاكم اين ولايت، امير بهاء الدوله ميرزا بهمن بن فتعلى شاه، صادر شد كه مانع عبور آقا خان شود. او هم پس تدارك نيرو از يزد، حركت