اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١٨٤ - خواجه نصير الدين طوسى
«اكثر اين كتاب را در دشوارترين وضعيت ممكن و تيره و تارترين حال زندگى، به رشته تحرير درآوردم. بلكه غالب آن را در اوراقى كه هر زمان آن حامل اندوه و رنجى دردآور و حسرت و دريغى بزرگ است و در اوضاعى كه در هر لحظه آن شعلههاى آتش جهنم زبانه مىكشد و از آسمان آتش مىبارد، نگاشتم. زمانى نيست كه چشمان من اشكآلود و خاطرم مكدر و لحظهاى نيست كه دردم افزون و غم و اندوهم دو چندان نباشد. چه خوش گفته است آن شاعر فارسى زبان ..». خواجه در اينجا به يك شعر فارسى استشهاد مىكند و سپس ادامه مىدهد: «در طول زندگيم در اينجا، زمانى نبوده است كه آكنده از حوادث ندامتآور حسرتساز نباشد. در اين مدت، زندگى من همچون زندگى اميرى بوده است كه لشكرش را غم و سپاهيانش را پريشانى تشكيل مىدهد.
بارالها، به حق رسولت، مجتبى و وصى او، مرتضى، مرا از فشار امواج سختى و انبوه رنج و بدبختى، بهرهان و گشايشى عطا فرما از آنچه گرفتار آنم به يا لا إله إلا أنت أرحم الراحمين».
ملاحظه شد كه خواجه در دشوارترين وضعيت ممكن به سر مىبرده است. او در تيره و تارترين حال زندگى بوده است. او در غم و رنجى دردناك بوده كه هر لحظه شعلههاى آتش از آن شعلهور بوده و از فراز آن آتش مىباريده است. اين درد و عذاب به حدى رسيده بود كه چشمان اين مرد سرسخت و نستوه همواره اشكآلود و روزگارش را مالامال از غم و اندوه نموده بود.
بالاخره از خدا مىخواهد كه او را از گرفتاريش نجات دهد. اين است زندگى مردى كه ميان نزاريان زندگى كرده است. اين بود حقيقت زندگى مردى كه به عنوان پناهنده يا زندانى، غمگين و مستأصل در الموت به سر برده است. اين همان مرد است نزد خودش و نزد حقيقت عينى زندگى.