اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٩١ - خواجه نصير الدين طوسى، ابن علقمى و سقوط بغداد
خاطر شدت حرصش به اثبات تهمتهايش، عقل را كنار گذاشت و چيزى ساخت كه تنها از انسان بىخرد و بىعقل ساخته مىشود. غافل از اينكه تصوير كردن ادوات جرم به شكلى كه او تصوير كرده است براى اسقاط اساس اين تهمتها [از ابن علقمى] كافى است.
وى مىنويسد:
«هنگامى كه ابن علقمى با تاتارها مكاتبه داشت، خيال كرد كه شخصى را يافته سرش را كاملا تراشيده و آنچه را مىخواسته، با سوزن بر سر وى نوشته و بر آن سرمه پاشيده و وى را رها ساخته تا مويش دوباره برويد و آن نوشته را بپوشاند. سپس گفت: وقتى [به مغولها] رسيدى، بگو تا سرت را بتراشند و بگذار نوشتههاى آن را بخوانند. در آخر كلام نوشته شده بود «برگ را قطع كنيد» آنها نيز گردنش را زدند و اين نهايت حيله و پستى است.
اين همانگونه كه گفتيم، اين همان صورت خندهدار و گريهدار است كه ابن شاكر كتبى، ابزار جرم را در طى آن رسم كرده و به نهايت حيلهگرى و پستى متوسل شده. خندهدار، به جهت اين تخيل فضيحتبار، و گريهدار، به خاطر اين كه هوى و هوس متوليان نگارش تاريخ تا اين درجه رسيده است.
ابن شاكر فراموش كرده كه براى ما روشن كند صاحب سرى كه بر روى آن با سوزن نوشته شده بود، چگونه توانسته بود درد سوزن را كه به وسيله آن نامهاى طولانى بر سرش نوشته مىشد، تحمل كند.
دكتر مصطفى جواد از روى استهزاء بر اين نوشته تعليقى دارد كه: كاش مىدانستم چه كسى خبر اين داستان را نقل كرده است. ابن علقمى؟ يا آنكه سرش بريده شد؟ يا مغولها كه اين از مهمترين رازهايشان به حساب مىآمد؟!
سپس تاج الدين السبكى متوفى به سال ٧٧١ ه (١٣٦٩ م) از تصويرى كه