اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١٩٠ - سرانجام نزاريان و قلاع ايشان
و «خواف» و از آنجا گروهى از نيروهايش را براى پاكسازى قلمرو نزاريان روانه كرد كه در ناحيه قهستان با مقاومت آنها روبهرو شد، اما مغولها توانستند در ظرف يك هفته بر آنجا تسلط يابند و با به اسارت درآوردن آنها، به مقاومتشان خاتمه دهند. مغولها سپس به سمت «تون» پيش تاختند و با به منجنيق بستن آن، بر آن چيره شدند و همه سكنه را به استثناى زنان جوان، به خاك و خون كشيدند.
سرداران فاتح مغول پس از اين تمهيدات به اردوگاه هلاكو پيوستند و خبر پيروزيشان را به او ابلاغ نمودند و از آنجا به سمت طوس رهسپار شدند و از آن عبور كرده، به سرعت به سوى قلاع نزاريان تاختند. در بين راه هلاكو هيأتى را مركّب از يك مغول به نام «بكتيحورجى» و دو مسلمان به نامهاى «ظهير الدين سلار بيتكجى» و «شاه امين»، نزد «ركن الدين خور شاه»، بزرگ نزاريان فرستاد.
هيأت مزبور نامه را به مقصد رساند و برگشت و به هلاكو پيوست اين در حالى بود كه هلاكو به اطراف قلاع نزاريان رسيده، حملهاش را آغاز كرده بود.
علىرغم اينكه منابع تاريخى در مورد مضمون نامه هلاكو به خور شاه اظهارنظرى نكردهاند، اما شكى نيست كه مضمون آن دعوت خور شاه به تسليم شدن بود. خور شاه به اين دعوت، پاسخ مثبت نداد. شاهدش اين است كه وقتى هلاكو در دهم شعبان سال ٦٥٤ ه به سمت «خراقان» و «بسطام» پيشروى كرد، هيأتى متشكل از دو مغول و با پيكى ديگر نزد خور شاه فرستاد و دستور داد خور شاه را تهديد كنند و از عواقب شوم تسليم نشدن، بترسانند. ركن الدين خور شاه با مردانى كه نزدش بودند مشورتى كرد كه آنها نظر دادند مقاومت فايدهاى ندارد و بهتر است تسليم شود. بالاخره بر آن شد به نشانه تسليم، برادر خردسالش و اصيل الدين زوزنى را در رأس گروهى از اعيان مملكت نزد هلاكو بفرستد. هلاكو از آنها به خوبى پذيرايى كرد، اما دوباره هيأتى را مركّب از