اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١١٩ - گفتگويى درباره چنگيز
بود به سرعت به طرفى فرار مىكرد.
علاء الدين محمد تكش خوارزمشاه با گروهى متشكل از ياران نزديكش همچنان به راه خود ادامه مىداد تا اينكه به شهر نيشابور رسيد. هنوز در آنجا استقرار نيافته بود كه با حمله ناگهانى مغولها مواجه شد ازاينرو به سوى مازندران به راه افتاد. ولى مغولها او را تعقيب كردند و او همچنان فرار مىكرد تا اينكه به درياى خزر رسيد. دراينجا به آب زد و به جزيره آبسكون رسيد.
مغولها كه نمىتوانستند از دريا عبور كنند، در ساحل دريا توقف كردند، و اينجا پايان كار علاء الدين محمد خوارزمشاه بود.
بنابراين ملاحظه مىكنيم كه پيروزىهاى چنگيز خان نيازمند يك استراتژيست جنگى طراز اوّل نبوده آن چيزى كه موجب فتوحات او شده، جز شكست روحى خوارزمشاه كه به لشكريانش سرايت كرد و موجب از هم پاشيدگى روحى آنان شد و تسليم را به دنبال داشت، نبوده است.
همچنين پيروزىهاى چنگيز خان نيازى به يك شخصيت با استعداد سياسى كه پيمانهاى متعددى را منعقد و اطلاعات پيشرفتهاى را گردآورى كند، نداشته است. اضافه بر اين نمىدانيم راز توجه ناگهانى آمريكايىها به آوازه چنگيز چيست و چه چيزى اتفاق افتاده است كه موجب اين تعريف و تمجيد شد كه: «تمدن مغولى داراى فرهنگ غنى و ميراث عظيم هنرى است»!