اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٩٢ - خواجه نصير الدين طوسى، ابن علقمى و سقوط بغداد
ابن شاكر كتبى رسم كرده، خوش مىآيد و آن را مىپذيرد، و او نيز مانند پيشينيان خود، چيزى بر آن افزوده، مىگويد:
«وى (ابن علقمى) سر كسى را تراشيد و بر آن با سياهى نوشت و بر آن كار كرد بهطورىكه هر حرف به صورت حفرهاى بر سر وى درآمد، سپس او را رها كرد تا مو بر آن برويد و وى را نزد آنان (مغولها) فرستاد».
هر حرف چون حفرهاى در سر؟ در صورتى كه نامه كوتاه باشد- اگرچه معقول نيست كه آن نامه كوتاه بوده باشد- تصور كنيد چند حفره بر آن سر حفر شده بود!
اين مورخ مبتكر!! براى ما نگفته است كه آن حفرهها با چه وسيلهاى حفر شده بود! نيز نگفته است حال آن شخص كه بر سرش كندهكارى كردهاند، چگونه شد!
دكتر جعفر خصباك مىگويد: «چون به اواخر قرن دهم هجرى مىرسيم، مىبينيم كه داستان سقوط بغداد و خيانت ابن علقمى به حدّ غير معقولى مىرسد و توسط شيخ حسن ديار بكرى متوفى به سال ٩٩٠ ه (١٥٨٢ م) با داستانهاى عجيب و غريب آميخته مىشود».
دكتر خصباك، در ادامه، متونى را كه ديار بكرى در كتاب (تاريخ الخميس فى أحوال انفس النفيس) ذكر كرده، مىآورد. اين متون، بلند است [نويسنده] در آن چيزهايى را ابداع نموده كه هيچكس قبل از وى ذكر نكرده است. در اين متون، چيزهاى عجيب و غريبى ذكر شده كه مجال نقل آنها نيست.
سپس ديار بكرى هنگامه بزرگ را مىآفريند و درباره ابن علقمى مىنويسد: «طولى نكشيد كه هولاكو چند روز پس از قتل مستعصم، وى را دستگير و با الفاظ زشتى با اين مضمون توبيخ كرد كه وى نه براى مولا