اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٢٥٨ - به سوى الموت
طرف شمال و در جاده الموت به مسير خود ادامه داديم. كمكم به سلسله جبال البرز كه تا چشم كار مىكند از طرف شرق و غرب ادامه دارد و مرتفعترين نقاط آن با برف پوشيده شده است نزديك مىشديم.
از كنار چند باغ كه در نقاط مختلف اين دشت وجود داشت گذشتيم. كم كم كوههاى وضوح بيشترى پيدا مىكردند. آنگاه از كنار روستاى كوچك «كورانه» و سپس روستاى ديگرى كه پرچم ايران در وسط آن برافراشته بود و همچنين روستاى ديگرى كه در آن باغهاى گل به چشم مىخورد، عبور كرديم.
در اينجا سلسله جبال البرز در مقابل ما بهطور روشن و آشكارى خودنمايى كرد وقتى به روستاى رشتقان رسيديم و چشم ما به شكوفههاى باغ اين روستا روشن شد. كمكم به دامنه سلسله جبال البرز نزديك مىشديم. از اين جا راه اسفالتى به پايان رسيد و راه خاكى درازى را آغاز كرديم. طولى نكشيد كه خود را ميان دو كوه ديديم. سپس شروع كرديم به بالا رفتن از كوههايى كه درختانش در سمت راست و چپ، با شكوفهها و گلهايى كه داده بودند، چشمنوازى مىكردند و بينشان نهر كوچكى در جريان بود.
همچنان در قلب كوههاى سر به فلك كشيده بالا و بالا و بالا مىرفتيم. از كنار روستاى يزدگرد گذشتيم. جاى شگفتى است كه كار يزدگرد، آخرين پادشاه ساسانيان، به اينجا رسيده است كه نامش بر اين روستاى كوچك و ساده اطلاق مىشود. كشتزارها به پايان رسيد و ما در دل كوهها بالا مىرفتيم تا اينكه به قلههاى پوشيده از برف نزديك شديم و به صعودمان در دل كوهها ادامه داديم ...
كوههايى در سمت راست و كوههايى در سمت چپ و كوههايى در مقابلمان و گلههاى گوسفند كه در كوهستان در حال چرا بودند، به چشم مىخورد.
همچنان به صعود سخت و طاقتفرسا به بالاترين نقطه از كوه و در ميان