اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٢٦٩ - بهشت حسن صباح كجاست؟
صخرهاى نيستند. اينها درههايى هستند كه يك سپاه مهاجم به سختى مىتواند از آن بگذرد و جان سالم به در كند.
در پشت اين درهها، درهها و جبالى وجود دارد كه انتهاى آن قابل درك نيست. اينكه گفتيم دره و جبال، زيرا كلمات ديگرى كه بتواند جايگزين آن شود وجود ندارد. وگرنه آنها بالاتر از اين هستند كه نام جبل يا دره بر آن حمل شود. اگر تخيل مفهوم آن از كوهها و درههايى كه انسان قبلا ديده است ممكن باشد، حتى اگر به گذشته نينديشيم و آن را به حساب نياوريم، با نگريستن به چيزى كه پيش روى ماست، مشاهده مىكنيم كه آن كوهها و درهها و قلعهها و كمرهها و شكافها، دهشتناكترين چيزى است كه چشم بر آن مىافتد.
يادمان نرود كه بگوييم ارتفاع صخرهاى كه قلعه الموت بر روى آن قرار دارد، ١٥٠ متر است و ارتفاع آن از سطح دريا ١٩٥٠ متر و طول قلعه حدود ١٢٠ عرض آن بين ١٠ تا ٣٥ متر است.
بهشت حسن صباح كجاست؟:
وقتى در قلعه الموت هستى، اولين چيزى كه به ذهن متبادر مىشود جستجو از مكانى است كه به پندار برخى، حسن صباح بهشتش را كه فدائيان به عشق آن خود را در مهالك مىانداختهاند، در آنجا قرار داده بود.
من به دنبال مكانى كه حسن صباح بهشتش را در آنجا قرار داده بود، به هرجا نگريستم اما آن مكان را نه در درههاى سنگى يافتم و نه در دامنههاى پرت و نه در قلههاى پوشيده از برف.
البته من در آنجا زمينهايى را يافتم كه به قدرى پر علف و گياه بود كه ممكن است انسان را بر اين نظريه رهنمون سازد كه اصل كلمه حشاشين كه