اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١٠٣ - گريزى به جنگهاى صليبى
بالأخره او در سال ١٢٣٠ ميلادى (٦٢٧ ه) به شهر خلاط رسيد و پس از شش ماه محاصره، آن را فتح كرد و در آن مرتكب جناياتى شد كه محمد بن سالم بن واصل در مورد آن مىگويد: هركس را كه در شهر مىديد مىكشت. لشكريانش زنان را به اسارت گرفتند و فرزندان آنها را به غلامى فروختند و تمامى اموال آنها را به غارت بردند و اعمالى همچون قوم تاتار انجام دادند.[١] يكى از اسراى اين جنگ همسر سلطان اشرف ايوبى بود كه سلطان جلال الدين در همان شبى كه شهر خلاط را فتح كرد و بر آن مستولى شد، به او تجاوز نمود.[٢] بعد از فجايع و حوادثى كه محل ذكر آنها اينجا نيست و همچنين بعد از كشته شدن جلال الدين در سال ١٢٣١ ميلادى (٦٢٩ ه) بسيارى از خوارزميان در آسياى صغير و شام پراكنده شدند و در آنجا به ارائه خدمات خود به هر حاكم اسلامى كه خواهان آن بود، مشغول شده، در منازعاتى كه ميان ايوبىها در جريان بود، شركت جستند و از سال ١٢٤١ تا ١٢٤٣ ميلادى در جزيره به فساد پرداختند.
اينها همانهايى بودند كه در سال ١٢٤٤ ميلادى (٦٤٢ ه) قدس را پس از آنكه سلطان ايوبى، صالح اسماعيل، حاكم دمشق به صليبىها داده بود تا در عوض،
[١]ابن اثير در تاريخش (ج ١٢، ص ٤٩، چ بيروت ١٩٦٦) مىنويسد:
جلال الدين فردى بود بدرفتار و كجانديش كه با همه پادشاهان همسايه منازعه و دشمنى مىكرد و حق همسايگى را ادا نمىنمود. از جمله اينكه او اولين بار كه در اصفهان ظاهر شد لشكريانش را جمع كرد، متوجه خوزستان شد و شهر شوشتر را كه تحت سلطه خليفه عباسى بود محاصره نمود.
سپس به سمت دقوقا حركت كرد و در آنجا نيز كه تحت سلطه خليفه عباسى بود مرتكب قتل و غارت شد. آنگاه به آذربايجان كه در دست ازبكها بود، دستاندازى كرد. همچنين قصد كرج كرد و آنجا را نيز به تصرف درآورد. سپس با سلطان اشرف، حاكم خلاط، به ستيزهجويى پرداخت و پس از آن با علاء الدين، حاكم سرزمين روم، همچنين اسماعيليه دشمنى كرد و سرزمينهايشان را مورد تاختوتاز قرار داد و اموالشان را غارت و كشتار بسيار كرد و هر ساله آنها و ديگران را موظف به پرداخت مقررى نمود. اين اعمال موجب شد همه پادشاهان از او دست بشويند و او را كمك نكنند.
[٢]ابو الفداء، المختصر فى تاريخ البشر، حوادث سال ٦٢٨.