اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٢٧١ - بهشت حسن صباح كجاست؟
را مىنگرد، بهرهمندى و شاداكامى بزرگى خواهد بود.
بههرحال هرگاه از مشاهده طبيعت پيرامون الموت تحت تأثير قرارگيرى، قادر نخواهى بود كه اين شعر را زير لب تكرار نكنى:
مرابع إن تلمم بها بعد عزها
رأيت دبيب الموت من كل جانب
[١] قضيه روستاى كازر خان، جانشين الموت، قضيهاى است كه انسان را به تأمل مىخواند. اگر اين روستا بر روى قله كوه نيست، بلكه بر دامنه كوه قرار دارد، به اين دليل است كه كازر خانىها وقتى تصميم گرفتند در اينجا سكنى گزينند، به فكرشان خطور نمىكرد داراى دشمنانى باشند كه به آنها يورش برند و اجازه ندهند آنها به قله راه يابند. همچنين آنها به كمك مردم فكر نمىكردند.
لذا اين مكان را بر روى آب جارى و در دامنه سرسبز انتخاب كردند.
من از گذشته كازر خانىها و تاريخچه اقامتشان در اين روستا چيزى نمىدانم. چه بسا اينان از كسانى باشند كه در اين قلعه از كشتار مغولها جان سالم بدر برده باشند. اگر چنين باشد اينان از دودمان نزاريانى هستند كه توانستند جانشان را نجات دهند. آنگاه جايى را كه دور از جاى اولشان نباشد، براى زندگى برگزيدند.
به دليل عجلهاى كه داشتيم. موقعيتى فراهم نشد كه با آنها گفتگو و از اوضاعشان اطلاعاتى كسب كنم. اما اين نكته قابل ذكر است كه آنها مردم بزرگوارى بودند. آنها غذاى سخاوتمندانهاى براى ما تدارك ديدند كه ما پس از برگشت از قلعه، صرف كرديم. همچنين صاحب ماديانى كه ما آن را براى صعود از كوه اجاره كرده بوديم، از ميان همين مردمان بود.
[١]آنجا چمنزارى است كه اگر آنجا بروى خواهى ديد كه پس از بزرگى و شرافتى كه داشت، از همه طرف بوى مرگ به مشام مىرسد.