اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١٧٧ - چه كسى مغولها را تحريك كرد؟
در اينجا از ابن تيميه و كسانى كه كلماتى همچون كلمات او مىبافند و كم نيستند، مىپرسم: اگر يك پادشاه شيعه مذهب، قلعه صبيبه را تسليم هلاكو مىكرد و به سپاه او مىپيوست، چه موضعى مىگرفتيد؟ چه مىكرديد اگر يك سلطان شيعى يا هر فرد شيعه ديگرى در نبرد عين جالوت با مغولها مىجنگيد؟
پادشاهان و شخصيتهاى شما به مغولها پيوستند و با مسلمانان به نبرد برخاستند براى شما چيزى جز ذلت نياوردند، و شما خود را به نادانى مىزنيد و در عوض به يك عده بىگناه و شريف بهتان مىبنديد.
از جمله كسانى كه ابن تيميه خطاهاى آنان را ناديده مىگيرد- و اين در حالى است كه بىگناهان را متهم مىكند و ناديده گرفتن ناشى از تعصب اوست- كارگزاران بزرگ هلاكو هستند كه خود را در اختيار او گذاشته بودند و او را در ريختن خون مسلمانان يارى دادند. يكى از آنها ابو بكر فخر الدين عبد اللّه بن عبد الجليل، قاضى و محدثى است كه به گفته مؤلف كتاب «الحوادث الجامعه»، جريان اخراج فقهاى بغداد را به عهده داشته است تا در اردوگاه هلاكو به قتل برسند. مؤلف مزبور خود شاهد قضايا بوده است.
آرى كسى كه به خانههاى فقهاى بغداد حمله نمود و آنها را از خانههايشان اخراج كرد و به سمت هلاكو هدايت كرد تا آنها را بكشد، كسى جز قاضى و محدث آن عصر ملقب به فخر الدين نبود.
مىنويسد: طبيعى بود كه مغولها پس از حمله به بغداد و تصرف آن، به شامات حمله كنند. حاكم شام در آن دوران ملك ناصر صلاح الدين يوسف (فرزند عزيز محمد بن ظاهر غازى بن صلاح الدين ايوبى) بود. وى دشمن مماليك مصر بود، لذا چارهاى نديد جز اينكه عليه مماليك مصر دست به دامان مغولها شود. بدين منظور فرزندش (ملك عزيز) را در معيت برخى از امرا كه حامل هدايايى بودند، نزد هلاكو فرستاد تا از وى بخواهند ملك ناصر را عليه مماليك مصر كمك كند ...
ملاحظه كرديد عاشور همعقيده دارد ناچارا بايستى عليه مسلمانان خيانت كرد و با مغولها عليه آنها همپيمان شد.