اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٨٣ - فصل پنجم در حصر اضداد اين اجناس كه اصناف رذايل بود
هر موضعى مصلحت آن موضع را از آنچه ماده معين (و مقدار معين خ ل) تقدير احتياجى كه باشد اقتضاء كند رعايت بتقديم رسانند و واجب نبود كه تصور كنند اعداد درها و انگشتريهاى مختلف كه در وجود توان آورد و اعداد فساديكه در طريق صناعت افتد و چون انحرافات راجع بدو نوع است
يكى آنچه از مجاوزت در طرف افراط لازم آيد، و ديگرى آنچه از از مجاوزت در طرف تفريط لازم آيد.
پس بازاى هر فضيلتى دو جنس رذيلت باشد كه آن فضيلت وسط بود و آن دو رذيلت دو طرف.
و چون بيان كرده آمد كه اجناس فضايل چهار است، پس اجناس رذايل هشت باشد:
دو از آن بازاى حكمت و آن سفه بود و بله. و دو بازاى شجاعت و آن تهور بود و جبن. و دو بازاى عفت و آن شره بود و خمود شهوت. و دو بازاى عدالت بود و آن ظلم بود و انظلام.
و اما سفه و آن در طرف افراط است استعمال قوت فكرى بود در آنچه واجب نبود يا زياده بر آنچه واجب بود و بعضى آنرا كرپزى خوانند.
و اما بله- و آن در طرف تفريط است تعطيل اين قوت بود باراده نه از روى خلقت.
و اما تهور- و آن در طرف افراط است، اقدام بود بر آنچه اقدام كردن بر آن جميل نباشد.
و اما جبن- و آن در طرف تفريط است حذر بود از چيزيكه حذر از آن محمود نباشد.
و اما شره- و آن در طرف افراط است، ولوع باشد بر لذت زياده از مقدار واجب.