اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٠٣ - فصل پنجم در سياست خدم و عبيد
مخدوم شريك و مساهم شناسد و از عزل و صرف ايمن بود.
و چون تصور كند كه صاحب او ضعيف رأى و واهى همت است و بهر گناهى او را دور خواهد كرد خويشتن را در خدمت او عاريتى شمرد و مقام او مانند مقام راهگذريان بود، نه در هيچكار انديشه كند و نه شرط شفقت نگاه دارد. بلكه همت بر جمع اذخار از جهت روز مفارقت و جفاى سيد مقصور دارد.
و اصل بزرك در خدمت خدم آن بود كه باعث ايشان بر آن محبت بود نه ضرورت و رجاء بود نه خوف، تا خدمت نيك ناصحان كنند نه خدمت بد بندگان. و بايد كه اخلال نكند در امور معاش خدم از مآكل و ملابس و غير آن بهيچوجه، بلكه آنرا بر مالابد خود مقدم دارد و ازاحت علت ايشان در جملگى مايحتاج بتقديم رساند، و ايشان را اوقات راحت و آسايش تعيين كنند و چنان سازد كه اقدام بر اعمالى كه بديشان مفوض بود از روى نشاط و وجد كنند نه از روى ملالت و كسل.
و اصلاح خدم را مراتب نگاه بايد داشت و انواع تأديب و تقويم بحسب اصناف جنايات و جرايم استعمال فرمود و طريق عفو را بكلى مسدود نبايد گردانيد.
و كسيكه بعد از توبه مراجعت بگناه كند او را چاشنى عقوبت بايد چشانيد و تشديدى بتقديم رسانيد و از رشد او نوميدى ننمود مادام كه قيد حياء برنگرفته باشد و باصرار و وقاحت معترف نشده.
و چون بجنايتى فاحش و گناهى زشت كه ابقاء بر آن مذموم بود ملوث گردد و بتأديب و تهذيب قابل اصلاح نخواهد بود. صواب آن بود كه بزودى او را نفى كنند و الا بمجاورت او ديگر خدم تباه شوند و فساد از او بديگران تعدى كند.