اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٩٩ - فصلى كه بعد از تأليف كتاب ملحق كرده شد
و بوجهى اين قسم از قسم اول برعايت اولى است چه خالق از مكافات حقوق نعمتهاى خود مستغنى است و پدر و مادر بدان محتاجاند و همه روزگار فرزند را تا بخدمت و حقگذارى ايشان قيام نمايد منتظر و مترصدند.
اينست علت مقارنت احسان والدين باعتراف بوحدانيت و التزام عبادت و غرض از حث (ترغيب و تحريك) اصحاب شرايع بر اين معنى آنست كه تا اكتساب اين فضيلت كنند و رعايت حقوق پدر و مادر بسه چيز باشد:
اول دوستى خالص ايشانرا بدل دارد و تحرى رضاى ايشان بقول و عمل، مانند تعظيم و طاعت و خدمت و سخن نرم و تواضع و امثال آن در هرچه مؤدى نباشد بمخالفت رضاى باريتعالى يا بخللى محذور عنه.
و در آنچه مؤدى باشد بيكى از آن، مخالفت بر سبيل مجامله كردن نه بر سبيل مكاشفه و منازعه.
دوم مساعدت با ايشان در مقتنيات پيش از طلب، بىشايبه منت و طلب عوض بقدر امكان، مادام كه مؤدى نباشد بمحذورى بزرك كه احتراز از آن واجب باشد.
سوم اظهار خير خواهى ايشان در سر و علانيه بدنيا و آخرت محافظت وصايا و اعمال بر كه بدان هدايت كرده باشند، چه در حال حيات ايشان و چه بعد از ممات ايشان و بسببى كه در فصل دوم از مقاله سوم كه مقرر است بر ذكر فضيلت محبت بيان خواهد رفت.
و آن اينست كه محبت پدر و مادر فرزندان را محبت طبيعى است و محبت فرزندان ايشان را محبتى ارادى و باين سبب در شرايع اولاد را باحسان با آباء و امهات زياده از آن فرمودهاند كه آباء و امهات را باحسان با ايشان
و فرق ميان حقوق پدران و حقوق مادران از آنچه گفتيم معلوم شود