اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٠ - فصل ششم در بيان آنكه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانيكه مخالفت حق كردهاند در آن باب
وقاحت حمل ميكنيد، ظهور انقطاع و تبلد ايشان در جواب او را كفايت بود در معرفت ردائت سيرت و خبث سريرت ايشان پس عاقل بايد كه همت بر ازاله اين عيوب و نقصانات كه بدان مبتلا است مقصور دارد.
و از غذا بر قدر حفظ اعتدال مزاج و قوام حيات قناعت نمايد و در تناول آن تمتع بلذات نطلبد بلكه صحت طلبد كه خود لذات تابع افتد و بالعرض حاصل آيد و اگر از آن حد اندك تجاوز نمايد از جهت حفظ مروت و رعايت قدر و مرتبه خويش در ميان مردم احتراز از بخل و دنائت بشرط آنكه مؤدى نبود به رنجى و علتى شايد اما بايد كه بشايبه غرضى ديگر ملوث نشود.
و از لباس، بآن مقدار كه دفع مضرت سرما و گرما كند و عورت پوشيده دارد راضى شود و اگر اندك تجاوز كند بقدر آنچه از حقارت و لوم ايمن شود با اقران و اكفاى خويش بشرط آنكه مؤدى نبود بمباهات و مفاخرت شايد اما بايد كه بر زياده از قانون اعتدال اقدام ننمايد و از مباشرت بر قدر آنچه مقتضى حفظ نوع و طلب نسل بود اقتصار كند و اگر اندك مايه از آن درگذرد بايد كه از طريقه سنت و قاعده حكمت بيرون نشود و بحرم مردمان و آنچه از حباله او خارج باشد دستدرازى نكند و در مسكن و ديگر چيزهائى كه بدان احتياج بود هم بر اين سياق مجاوزت حد نكند بعد از آن در طلب سعادت و فضيلتى كه انسانيت بدان درست شود و نفس عاقله را بكمال مطلوب برساند سعى نمايد و نقصانات او بقدر امكان زايل كند چه آن است فضيلتى كه حيا مقتضى كتمان آن نبود و باستار و ديوار خانهها و ظلمت شب احتياج نيفتد از جهت دفن آن و بر جمله در مردم سه قوت مركب است چنانكه گفتيم دون نفس بهيمى و اوسط نفس سبعى و اشرف نفس ملكى و مشاركت بهايم با دون است و مباين ايشان با نفس به اشرف و