اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩٦ - فصل هفتم در كيفيت معاشرت باصناف خلق
دوم- آنكه بهيچوجه از وجوه جز قهر خويشتن را از تعرض او خلاصى نبيند
سوم- آنكه داند كه اگر ظفر او را بود زياده از اينكه اين كس ارتكاب خواهد كرد استعمال كند
چهارم- آنكه اظهار قصد و سعى در ازاله خيرات خويش از او مشاهده كرده باشد
پنجم- آنكه در قهر او برذيلتى مانند خيانت و غدر موسوم نشود
ششم- آنكه او را عاقبتى مذموم چه در دنيا و چه در آخرت متوقع نبود و معذلك اگر قهر او بدست دشمنى ديگر كند بهتر، و انتهاز فرصت باوجود مهلت از لوازم حزم باشد
و اما حسود را باظهار نعم و مرائت فضايل و ديگر چيزهائيكه مستدعى غيظ و ايذاى او بود و برذيلتى مشتمل نه رنجور دل و گداخته تن دارد و از كيد او احتراز كند، و جهد نمايد در آنكه مردمان بر سريرت او واقف شوند.
و اما معاشرت با كسانيكه نه دوست باشند و نه دشمن، هم مختلف باشد و هر كسيرا بدانچه مستحق آن بود تلقى كردن بمصلحت نزديكتر
مثلا نصحاء را و آن قومى باشند كه بنصيحت همه كس تبرع نمايند خدمت كند و با ايشان مخالطت نمايد و سخن ايشان بشنود و بشاشت و ابتهاج بديدار ايشان ظاهر گرداند. اما در قبول قول هركسى مسارعت ننمايد و بظواهر اقوال مغرور نشود بلكه تأمل كند تا بر غرض هركسى واقف شود و حق را از باطل فرق نمايد و بعد از آن بروجه اصوب برود
و صلحاء را و آن جماعتى باشند كه باصلاح ذات البين مشغول باشند