اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩٤ - فصل هفتم در كيفيت معاشرت باصناف خلق
واقف گردد و مانند آن فراپيش گيرد و بدان بر انتقاض (شكسته شدن) مساعى آنقوم ظفر يابد و شكايت اعداء در مسامع رؤساء و ديگر مردمان مقرر بايد كرد تا سخن مزخرف ايشان قبول نكنند و مكايدى كه سكالند رواج يابد و در اقوام و افعال متهم گردند
و بايد كه معايب دشمنان نيك معلوم كند و بر نقير و قطمير آن واقف شود و آنرا جمع نمايد و در اخفاى آن شرايط احتياط نگاهدارد، چه نشر معايب دشمن مقتضى فرسودگى او بود بر آن و عدم تأثر از آن، و ليكن چون بوقت خويش آنرا ظاهر گرداند كسر و قهر او حاصل آيد، و اگر بر بعضى از آن او را تنبيهى كند پيش از نشر تا چون داند كه بر معايب و مثالب او وقوف يافتهاند دلشكسته و ضعيف رأى گردد
و شايد در اين باب تحرى صدق شرط بزرگتر بود، چه كذب از دواعى قوت و استيلاى خصم بود و بر شيم و عادات هر صنفى بايد كه وقوف يابد تا هر چيزى را بمقابل آن دفع نمايد و آنچه موجب قلق و ضجرت ايشان بود همچنين معلوم كند كه ظفر در مضمون آن مندرج بود
و بهترين تدبيرى در اين باب آنستكه خويشتن را بر اضداد و منازعان تقدمى حقيقى حاصل كند و در فضايلى كه اشتراك ميان هردو جانب صورت بندد سبقت گيرد تا هم كمال ذات او و هم وهن خصوم تقديم يافته باشد.
و دوستى با دشمنان فرانمودن و با دوستان ايشان موافقت و مخالطت كردن از شرايط حزم و كياست بود. چه معرفت عوارات و مزال اقدام و مواضع عثرات ايشان بدينوجه آسانتر دست دهد
و تلفظ بدشنام و لعنت و تعرض اعراض دشمنان بغايت مذموم بود و بعقل دور. چه اين افعال بنفوس و اموال ايشان مضرتى نرساند و نفس و ذات