اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩٣ - فصل هفتم در كيفيت معاشرت باصناف خلق
قربت زياده از معهود نطلبد
و اما اعداء دو نوع باشند، نزديك و دور و هريك بدو قسم شوند آشكار يا نهانى و اهل حقد از حساب دشمنان ظاهر باشند. و اهل حسد از قسم اعداء مخفى. و از دشمن نزديك احتراز بيشتر بايد كرد از جهت وقوف او بر اسرار و عورات و در مآكل و مشارب و غير آن از او احتياط واجب بايد شمرد
و اصل كلى در سياست اعداء آن بود كه اگر بتحمل و مواسات و تلطف ايشانرا دوست توان كرد و اصول حقد و عداوت از دلهاى ايشان منقطع گردانيد خود بهترين تدبيرى باشد كه تقديم يافته بود
و الا مادام كه بمروتى ريائى و مجاملتى ظاهرى يكديگر را مىبينند بر محافظت آن توفر بايد نمود، و بهيچ نوع در تظاهر دشمنى رخصت نداد كه دفع و قمع شر بخير خير بود و قمع شر بشر شر و بسفاهت اعداء مبالات نبايد نمود. و اغضاء و تحمل و مدارات استعمال بايد كرد و از تمادى منازعت و منافست احتراز تمام لازم دانست، چه اظهار عداوت مقتضى ازاله نعم و تعريض انتقال دول و استدعاى افكار دايم و هموم متوالى و اضاعت اموال و كرامات و تحمل ضيم (قبول ظلم كردن) و مذلت و سفك دماء و ديگر انواع شرور باشد. و عمرى كه در تدبير و تفكر و ممارست و مباشرت اين افعال صرف شود هم در دنيا ضايع و منغص بود و هم در دين سبب شقاوت و خسران و اسباب عداوت ارادى پنج چيز بود:
تنازع در ملك و تنازع در مرتبه و تنازع در رغايب و اقدام بر شهواتى كه موجب انهتاك حرم بود و اختلاف آراى و طريق توقى از هر صنفى احتراز از سبب آن صنف بود و بايد كه از احوال دشمنان متفحص بود و در تفتيش اخبار ايشان مستقصى تا بر مكر و خديعت ايشان