اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٩ - فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء
كند رنجى را كه تا استاد بر شق و قطع آن اقدام نمايد
و مراد از اين موافقت نه آن بود كه از عيب او اغضاء كند و بر او پوشيده دارد، بلكه اين معنى خيانت محض بود و مسامحه در چيزيكه ضرر آن بهردو عايد باشد
و تنبيه دادن دوستان بر معايب ايشان اول بمثلى يا حكايتى از غيرى اولى بود و اگر اين نافع نيايد بروجه تعريض اشارتى خفى مرموز بدو در ميان عبارت درج بايد كرد، و اگر بتصريح احتياج افتد در وقت خلوت بعد از تقديم مقدماتى كه مقتضى وثوق بود و تذكر حالهائى كه مستدعى اطمينان قلب و مزيد شفقت و حفادت باشد اين معنى ايراد كرد.
و البته آن حديث از مسامع اصدقاء و خلطاى ديگر تا باجانب و اعادى چه رسد پوشيده داشت كه حق دوست زياده از آن بود كه او را در معرض مذمت اضداد و استخفاف اعداء آرند، و در باب صداقت از مداخلت تمام احتراز تمام بايد كرد و سخن ايشان را البته مجال استماع نداد
چه اشرار در صورت نصحاء در ميان اخيار مداخلت كنند و در اثناى احاديث لذيذ سخنى از دوستى بدوستى نقل نمايند ملوث بشايبه تحريف و تمويه و آنرا در زشتترين صورتى بوى عرضه دهند تا اگر مجال زياده تجاسرى يابند بحديثهاى فرابافته و دروغهاى برتراشيده تقبيح صورت او كنند در نظر اين كس تا صداقت ايشان بعداوت كشد.
و قدماء نمام را تشبيه كردهاند بكسى كه بناخن بنياد ديوارهاى استوار را ميخراشد و سرانگشت را جائى ميكند تا چون به تفحص و تفتيش بيحد رخنه يابد بكلنك آنرا بزرگتر كند و قواعد آن ديوار خراب گرداند تا موجب انهدام بنا شود.
و در اين باب حكايات و امثال بسيار ايراد كردهاند كه يكى از آن