اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٥٨ - فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك
و خيرات عامه امن بود و سكون و مودت با يكديگر و عدل و عفاف و لطف و وفا و امثال آن.
و شرور عامه خوف بود و اضطراب و تنازع و جور و حرص و عنف و غدر و خيانت و مسخرگى و غيبت و مانند آن، و مردمان در هردوحال نظر بر ملوك داشته باشند و اقتداء بسيرت ايشان كنند و از اينجا گفتهاند:
الناس على دين ملوكهم و الناس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم
و يكى از ملوك گويد: نحن الزمان من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتضع و طالب ملك را بايد كه مستجمع هفت خصلت بود.
اول- ابوت، چه نسبت حسب موجب استمالت دلها و افتادن وقع و هيبت در چشمها باشد بآسانى
دوم- علو همت، و آن بعد از تهذيب قواى نفسانى و تعديل غضب و قمع شهوت حاصل آيد.
سوم- متانت رأى و آن بنظر دقيق و جودت فطرت و بحث بسيار و فكر صحيح و تجارب مرضى و اعتبار از حال گذشتگان حاصل آيد.
چهارم- عزيمت تام كه آنرا عزم الرجال و عزم الملوك گويند و اين فضيلتى بود كه از تركب رأى صحيح و ثبات تمام حاصل آيد و اكتساب هيچ فضيلت و اجتناب از هيچ رذيلت بى اين فضيلت ميسر نشود و خود اصل باب در نيل خيرات اينست و ملوك محتاجترين خلق باشند بدان.
چنين گويند كه در مأمون خليفه شهوت گل خوردن پديد آمد، و اثر نكابت آن بر او ظاهر شد در ازاله آن با اطباء مشورت كرد اطبا مجتمع شدند و در علاج آن مرض اصناف مداوات استعمال فرمودند، چيزى از آن بانجاح مقرون نيامد، تا روزى كه در حضور او انديشه علاجى ميكردند و