اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٥٥ - فصل سوم در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن
گفتيم منسوب بدين شش چيز:
ضرورت يا يسار يا لذت يا كرامت يا غلبه يا حريت، و چون رئيس از اين منافع متمكن بود گاه باشد كه رياستى از اين رياسات بماليكه بذل كند بخرد خاصه رياست مدينه احرار كه آنجا كسى را بر كسى ترجيحى نبود پس رئيسرا يا بتفضيل رياست دهند يا در عوض مالى يا نفعى كه از او بشناسند و رئيس فاضل در مدينه احرار رياست نتواند كرد و اگر كند مخلوع شود يا مقتول يا مضطرب الرياسه بزودى و متنازع او بسيار بود.
و همچنين در مدن ديگر رئيس فاضلرا تمكين نكنند و انشاى مدن فاضله و رياست افاضل از مدن ضرورى و مدن جماعت آسانتر بود از آنكه از ديگر مدن، و بامكان نزديكتر و غلبه يا ضرورت و يسار و لذت و كرامت اشتراك كند. و در آن مدن يعنى مدن مركبه نفوس بقساوت و غلظت و جفا و استهانت مرك موصوف بود و ابدان بشدت و قوت بطش و صناعات سلاح
و اصحاب مدينه لذت را، شره و حرص دايما در تزايد بود و بلين طبع و ضعف رأى موسوم گردند. و باشد كه از غلبه اين سيرت قوت غضبى در ايشان چنان منفسخ گردد كه آنرا اثرى باقى نماند و در آن مدينه ناطقه خادم غضبى بود و غضبى خادم شهوى برعكس اصل او باشد كه شهوت و غضب بمشاركت استخدام ناطقه كنند.
چنانكه از باديهنشينان عرب، و صحرانشينان ترك گويند كه شهوات و عشق زنان در ميان ايشان بسيار بود و زنان را بر ايشان تسلط بود و معذلك خونها ريزند و تعصب و عناد ورزند. اينست اصناف مدن جاهليت
و اما مدن فاسقه كه اعتقاد اهل آنمدن موافق اعتقاد اهل مدن فاضله بود و در افعال مخالف ايشان باشند خيرات دانند، اما بدان تمسك ننمايند و بهوا