اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٥٤ - فصل سوم در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن
و هرچند رؤسا را با خود مساوى دانند چون از او چيزى ببينند از قبيل شهوات و لذات، خود كرامات و اموال در مقابل آن بدو دهند.
و بسيار بود كه در چنان مدن رئيسانى باشند كه اهل مدينه را از ايشان انتفاعى نبود و كرامات و اموال بديشان ميدهند از جهت جلالتى كه ايشان را تصور كرده باشند بموافقت با اهل مدينه در طبيعت يا برياستى محمود كه بارث بايشان رسيده باشد و محافظت آن حق، اهل مدينه را بر تعظيم آن دارد طبعا.
و جملگى اغراض جاهليت كه برشمرديم در اين مدينه بتمامترين وجهى و بسيارترين مقدارى حاصل توان كرد. و اين مدينه معجبترين مدن جاهليت و مانند جامه و شيئى بتماثيل و اصباغ متلون آراسته باشد
و همه كس مقام آنجا را دوست دارند، چه هركسى بهوى و غرض خود تواند رسيد، و ازينجهت امم و طوايف روى بدان مدينه نهند و در كمتر مدتى انبوه شود و توالد و تناسل بسيار پديد آيد، و اولاد مختلف باشند در فطرت و تربيت پس در يك مدينه، مدينههاى بسيار حادث شود كه آنرا از يكديگر متميز (متمايز خ ب) نتوان كرد و اجزاى بعضى در بعضى داخل و هر جزوى بمكانى ديگر، در اينمدينه ميان غريب و مقيم فرقى نبود و چون روزگار برآيد فضلا و حكما و شعر او خطبا و هر صنفى از اصناف كاملان بسيار كه اگر ايشان را التقاط كنند اجزاى مدينه فاضله توانند بود پديد آيند و همچنين اهل شرور و نقصان.
و هيچ مدينه از مدن جاهليت بزرگتر از اين مدينه نبود و خير و شر او بغايت برسد، و چندانكه بزرگتر و با خصبتر بود خير و شر او بيشتر بود و رياست مدن جاهليت بر عدد مدن مقدر بود و عدد آن شش است چنانكه