اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤٠ - فصل سوم در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن
آن موجود بوده باشد ليكن تنزيه از آن واجب دانند، پس چون اين قوم را بحقيقت معرفت طريقى نبود در اجراى احكام اين صورت بر مبدء و معاد رخصت يابند. و ليكن بتنزيه آن از احكام صورتيكه در خيال ايشان متمثل بود، و در مراتب از مرتبه صورت وهمى فروتر، و بجسمانيات نزديكتر مكلف باشند، و نفى و سلب آن صورت وهمى از لوازم شمرند، و معذلك با آنكه معرفت طبقه اول از معارف ايشان كاملتر بود، معترف و مقر باشند. و اين طايفه را اهل ايمان خوانند.
و قومى كه در مرتبه از ايشان فروتر باشند و بر تصورات وهمى قادر نه، بر صور خيالى قناعت نمايند. و مبدء و معاد را بامثله جسمانى تخيل كنند و اوضاع و لواحق جسمانى را از آن سلب واجب دانند، و بمعرفت دو طبقه اول اعتراف كنند، و اين طايفه اهل تسليم باشند.
و قاصر نظراتى كه دون ايشان باشند، در مرتبه بر مثالهاى بعيدتر اقتصار كنند، و ببعضى احكام جسمانيات تمسك نمايند. و ايشان مستضعفان باشند، و يمكن كه اگر هم بر اين نسق مراتب رعايت كنند، نوبت بمرتبه صورت پرستان رسد.
فى الجمله اين اختلافات بحسب استعدادات باشد.
و مثالش چنان بود: كه شخصى بر حقيقت چيزى واقف بود و ديگرى برصورت او و ثالثى برعكس آن صورت كه در آينه يا در آب افتاده باشد و رابعى بر تمثالى كه نقاشى بهمان صفت كرده باشد و بر اين قياس.
و چون غايت قدرت هركسى تا آنجا بيش نميرسد كه بيكى از اين مراتب بازايستد بتقصير موسوم نتواند بود، بل توجه او بكمال باشد و روى او بعالم معرفت، بقبله خداى جل جلاله و صاحب ناموس كه تكميل همه جماعترا معين است بر قضيه «كلموا الناس على قدر عقولهم» تكميل هركسى بقدر قوت