اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٣٢ - فصل دوم در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان صورت بندد و اقسام آن
او بالعرض بود، و نيز محبتى كه باحسان اكتساب كنند و بروزگار آنرا ترتيب دهند جارى مجراى منافعى بود كه بتعب و مشقت بسيار بدست آرند يعنى همچنانكه كسى مالى بمقاسات شديد و تعب سفرها كسب كند و در صرف آن صرفه نگاهدارد و ضنت نمايد، بخلاف كسيكه مال بآسانى بدست آرد، مانند وارث. آنكس نيز كه محبتى بتجشم (رنج و محنت كشيدن) و تعبى اكتساب كرده باشد بر آن مشفقتر و از زوال آن خائفتر بود از كسى كه او را در اكتساب آن بفضل تعبى حاجت نيامده باشد.
و از اينجا بود كه مادر فرزند را از پدر دوستتر دارد و حنين (آرزومندى) و وله او بدو زياده بود، چه رنج در تربيت او بيشتر برده است، و شاعر شعر خود را دوستتر دارد و اعجاب او بدان زياده از اعجاب غير او بود.
همچنين هر صانعى كه در صنعت خود زياده كلفتى استعمال كرده باشد و معلوم است كه تعب منفعل چون تعب فاعل نبود، و آخذ منفعل است و معطى فاعل، پس از اينوجوه روشن شد كه محبت محسن از محبت محسن اليه بيشتر بود، و محسن گاه بود كه احسان از روى حريت كند و گاه بود كه بجهت كسب ذكر جميل كند، و گاه بود كه از جهت ريا كند. و اشرف انواع آن بود كه از روى حريت كند، چه ذكر جميل و ثناى باقى و محبت عموم مردم خود بتبعيت حاصل آيد. اگرچه مقصود نيت او نبوده باشد.
و گفتهايم كه هركس نفس خود را دوست دارد احسان كند، پس هركس خواهد كه با نفس خود احسان كند. چون اسباب دوستى يا خير است يا لذت يا نفع، و كسيكه ميان اين اقسام تفصيل نكند و بر رجحان يكى بر ديگرى واقف نشود نداند كه با نفس خود چگونه احسان بايد كرد؟ و از اينجا است كه بعضى از مردمان نفسرا سيرت لذت اختيار كنند و برخى سيرت منفعت