اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٢٠ - فصل دوم در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان صورت بندد و اقسام آن
باشد اختلافى كه ميان مردم در مدح و ذم عشق بود.
و سبب صداقت احداث و كسانيكه طبيعت ايشان داشته باشند طلب لذت بود و بدين سبب باشد كه مصادقت و مفارقت (مخالفت خ ب) ميان ايشان متوالى بود و گاه بود كه در اندك مدتى چند بار تصادق كنند و باز مفترق شوند و اگر صداقت ايشانرا بنا در بقائى باشد سبب وثوق ايشان بود ببقاى لذت و معاودت آن حالا فحالا و هرگاه كه آن وثوق زايل شود فى الحال آن صداقت مرتفع گردد.
و سبب صداقت مشايخ و كسانى كه بر طبيعت ايشان باشند طلب منفعت بود، و چون منافع مشترك يابند و در اكثر احوال آنرا امتدادى حاصل افتد از ايشان مصادقتى صادر شود و بحسب بقاى منفعت باقى ماند و چون علاقه رجاء منقطع شود آن صداقت مرتفع گردد.
و اما صداقت اهل خير، چون محض خير باشد و خير چيزى ثابت بود غير متغير مودت اصحاب آن از تغير (تغيير) و زوال مصون باشد و چون مردم از طبايع متضاد مركب است، و ميل هر طبيعتى مخالف ميل طبيعتى ديگر پس لذتى كه ملايم طبيعتى بود مخالف لذت طبيعتى ديگر بود.
و بدين سبب هيچ لذت از انواع لذات خالص و خالى از شوايب اذيتها كه در مفارقت لذات ديگر بود نتواند بود.
و چون در مردم جوهر بسيط الهى موجود است كه آنرا با طبايع ديگر مشاكلتى نيست و آن نوعى از لذات تواند بود، كه او را بلذات ديگر مشابهتى نبود، و محبتى كه مقتضى آن لذات بود در غايت افراط بود و شبيه بوله و آنرا عشق تام و محبت الهى خوانند
و بعضى متألهان دعوى آن محبت كنند و حكيم اول در اين معنى از «ارقليطس» نقل كرده است كه او گويد چيزهاى مختلف را با يكديگر