اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤٣ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
ميگويد و اگرچه از آن گمان خالى بود و علاج اين نزديك بود بعلاج عجب
و اما استهزاء- و آن از افعال اهل مجون و مسخرگى باشد و كسى بر آن اقدام كند كه باحتمال مثل آن مبالات ننمايد و مذلت و صغار و ارتكاب رذايل ديگر كه موجب ضحك اصحاب ثروت و ترفه بود وسيله معيشت خويش سازد و كسيكه بحريت و فضل موسوم بود نفس و عرض خويش را گرامىتر از آن دارد كه در معرض يك سفاهت سفيهى آرد و اگرچه در مقابل آنچه در خزاين پادشاهان بود بدو دهند.
و اما غدر را وجوه بسيار بود چه استعمال آن هم در مال و هم در جاه و هم در مودت و هم در حرم اتفاق افتد و هيچوجه از وجوه غدر نزديك كسى كه او را اندك مايه انسانيت بود محمود نباشد و از اينجا است كه هيچكس بدان معترف نشود و اين خلق در تركان بيشتر بود از آنكه در ديگر اصناف امم و وفا كه ضد غدر است در روم و حبش بيشتر بود و رذالت غدر زياده از آنست كه محتاج فضل شرحى بود.
و اما ضيم- و آن تكليف تحمل ظلم بود غيرى را بر وجه انتقام هم قبح او بقبح ظلم و انظلام كه گفته شده است معلوم شود و عاقل بايد كه بر انتقام اقدام ننمايد تا داند كه بضررى بزرگتر از آن عايد نخواهد شد و آن بعد از مشاورت عقل و تدبير رأى بود و حصول اينحال بعد از حصول فضيلت حلم تواند بود
و اما طلب نفايسى كه موجب مناقشه و منازعت بود مشتمل باشد بر خطاى عظيم از كسانى كه بسعت و قدرت موسوم باشند تا با وساط الناس چه رسد چه هر پادشاه كه در خزانه او علقى نفيس يا جوهرى شريف باشد در معرض خوف فوت و جزعى كه به تبعيت فوت لازم بود (آيد خ ب) افتاده باشد و طبيعت عالم كون و فساد كه مقدر بر تغيير و احالت و افساد است راضى نشود الا بتطرق