سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥
خدا حافظی کردیم و آمدیم بیرون . خیلی هم علاقه داشتم که زودتر بیایم . سوار اسب که شدم یک وقت دیدم سیدی از جلو دارد میآید . گفتم خدا نکند زنها بفهمند که اگر بفهمند نخواهند گذاشت بروم . خدا خدا میکردم ، ایستادم ، سید آمد جلوی اسب من را گرفت ، میخواست از من بپرسد که شما که میروید به آن ده که اسمش رامان بود آیا از رامان یکسره میروید قم یا بر میگردید اینجا و از اینجا سوار ماشین میشوید و میروید ؟ گفت : آقا ان شاء الله دیگر برنمیگردید . گفتم : نه ، ان شاء الله دیگر برنمیگردم . با خود گفتم اگر این به گوش زنها برسد که سید جلو آمده و بعد هم گفته ان شاء الله که دیگر بر نمیگردی ، محال است بگذارند من بروم . اما رفتم و برگشتم و حالا دارم با شما حرف میزنم ، سی سال هم از آن زمان میگذرد . یک فرد مسلمان نباید فکر خودش را با این موهومات خسته بکند . پس توکل برای چیست ؟ ما هم دم از توکل میزنیم ، هم دم از توسل ، و هم از گربه سیاه میترسیم . آدمی که میگوید توکل ، و بالخصوص میگوید توسل و ولایت ، دیگر نباید این حرفها را بزند . آن که میگوید ولایت ، میگوید اگر توسل داری ، به این مهملات اعتماد نکن . پس هر یک از اینها خودش یک اصلی است : غدر و نیرنگ ، و نیز استفاده از وهمها در سیره پیغمبر اکرم ملغی است . باسمک العظیم العظم الاجل الاکرم یا الله . . . پروردگارا ما را قدردان اسلام و قرآن قرار بده ، انوار معرفت و محبت خودت را در قلبهای ما بتابان ، محبت و معرفت پیغمبر و آل پیغمبرت را در دلهای ما جایگزین بفرما ، حاجات مشروعه ما را برآور ، اموات ما مشمول عنایت و رحمت خودت بفرما . و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان