سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
داوود هم دوید رفت پشت بام دارالعماره و دارالسلطنهاش . اتفاقا زن یکی از سربازها به نام اروپا ( در خانه مجاور ) آبتنی میکرد و زنی بود در نهایت جمال و زیبایی . دل داوود را برد . تحقیق کرد این کیست ؟ این زن فلان سرباز است . آن سرباز کجاست ؟ در میدان جنگ است . نامهای نوشت به سردار خودش که هر جور هست این سرباز را یک جایی بفرست که جان سالم بدر نبرد و کشته شود . او هم آن سرباز را به مقدم جبهه فرستاد و او کشته شد . وقتی که او کشته شد این زن بلامانع شد ، عدهاش که تمام شد داوود با او ازدواج کرد . ملائکه این صحنه ساختگی را برای این ساختند که به او بگویند : مثل تو مثل آدمی است که نودونه گوسفند دارد و رفیقش یک گوسفند دارد ، با اینکه خودش نودونه گوسفند دارد طمع به یک گوسفند دیگران هم بسته است . آن وقت داوود تازه متوجه شد که مرتکب گناه شده است که توبه کرد و خدا هم توبهاش را قبول کرد .
حقیقت داستان
در عیون اخبار الرضا در مباحثاتی که امام رضا علیه السلام با اصحاب ملل و مقالات یعنی با نمایندگان مذاهب مختلف غیر اسلامی و بعضی مذاهب اسلامی ، با یهودیها ، نصرانیها ، زردشتیها ، ستاره پرستان و بعضی از علمای اهل تسنن انجام داده ، روایت شده است که در مجلسی که مأمون تشکیل داده بود و امام مباحثه میکرد ، حضرت رضا از یکی از پیشوایان اهل تسنن سؤال کرد که شما چه میگویید دربار ه داستان داوود که اجمالش در قرآن آمده است ؟ او